سیدحسین پارسائیان-بیشتر از یک نفر
سیدحسین پارسائیان
نام کاربری: seyedhosseinparsaeian
تاریخ عضویت: 1398/03/21
امتیاز کاربر: 1997
تعداد افراد دنبال کننده: 1

seyedhosseinparsaeian تا به حال ماجرا ننوشته است، او را تشویق کنید تا اولین ماجرای خودش را بنویسد

من کی ام

از قدیم گفتن توی هر خونه ای یه نخاله هست. توی خونه ما من بودم که نقش نخاله رو بازی میکردم. یادم نمیاد حتی در دوران ابتدایی یک نمره 20 گرفته باشم. من عاشق کار کردن و پولدار شدن بودم. واسه همین به جای اینکه منو پای کتاب دفتر پیدا کنن باید سر ساختمان منو پیدا میکردن. من قبل از ورود به دانشگاه در حوزه دکوراسیون داخلی ساختمان کار میکردم. کنکور دادم و به لطف افزایش سهمیه پذیرش دانشجو در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد موفق شدم با رتبه حدودا 36000 در کنکور سراسری در رشته نرم افزار کامپیوتر در دانشگاه پیام نور مرکز مهریز قبول بشم. یک سال رفتم دانشگاه و با اجازتون یک واحد هم پاس نکردم. سال بعد دوباره کنکور دادم و رتبه 73000 رو کسب کردم. این بار هم از خوش سانسی من موفق شدم در رشته سخت افزار کامپیوتر در دانشگاه پیام نور مرکز رضوانشهر قبول بشم. مرکز رضوانشهر از نظر مسافت به مرکز استان که محل زندگی من بود نزدیکتر بود و به همین دلیل از دانشگاه پیام نور مرکز مهریز انصراف دادم و در دانشکاه پیام نور مرکز رضوانشهر ثبت نام کردم. دو ترمی هم دانشگاه رفتم و کمافی السابق بدون یک واحد پاس شده دانشگاه رو بوسیدم و گذاشتم کنار. البته این بار دل بخواهی نبود. بر اثر سانحه تصادف دو سال و نیمی خانه نشین بودم. توی این مدت دو سال و نیم به دانشگاه شهریه میدادم و از مرخصی تحصیلی استفاده میکردم که مبادا منو اخراج کنن و به نظام وظیفه معرفی کنن. بگذریم...

من که دیگه فرصتی برای ادامه تحصیل در دانشگاه نداشتم به سراغ موسسات آموزش آزاد جهاددانشگاهی رفتم و در رشته دکوراسیون داخلی که مرتبط با کارم هم بود، مشغول به تحصیل شدم. اما اونجا هم دوام چندانی نداشتم و بعد از 3 ترم تحصیل با مؤسسه خداحافظی کردم. توی اون مدت از تحصیل به طراحی و برنامه های طراحی مثل اتوکد و تری دی مکس علاقه زیادی نشون میدادم و همین سبب شد که بعد از رها کردن تحصیل نزد یکی از مدرسان دانشگاهم برم و بصورت حرفه ای طراحی تری دی مکس رو یاد بگیرم. تری دی رو هم یاد گرفتم اما باز هم حالم حوب نشد.

چقدر این شاخه به اون شاخه پریدم؟ اما هیچ فایده ای نداشت. توی این حال بدی ها بودم که از مسیر درست زندگی خارج شدم و به دنبال خوشی های کاذب رفتم. از نتایج حاصله از این خوشی های کاذب میتونم به 1- ورشکست شدن در حوزه کاریم 2- از دست دادن اعتبارم نزد خانواده 3- بدهکار شدن به مبلغ 169 میلیون تومان 4- فراری شدن از ترس طلبکارها و ... اشاره کنم. من هنوز سردرگم بودم و به دنبال رسالت زندگیم میگشتم (که البته اون موقع نمیدونستم اسمش رسالت هست).

به هرحال در گیرودار نجات دادن کسب و کارم بودم که با محیط آموزش آشنا شدم. افتادم توی مسیر آموزش و رسالتم رو پیدا کردم. من تدریس رو انتخاب کردم. من به دنیا نیومدم که 3 یا 4 تا پرتقال بخورم و بمیرم. من اومدم که زندگی خودم و دیگران رو بسازم و مطمئنا میسازم. در اولین مرحله به سراغ آموزش فن بیان رفتم و از استاد مهدی صادقلو فن بیان رو یاد گرفتم تا مدرس خوش صحبتی باشم. بعد از اون کار تدریسم رو در حوزه فن بیان شروع کردم و تا به الان 3 تا کارگاه هم برگزار کردم. اما راستش رو بخواید عشق من حوزه دیجیتال مارکتینگ هست. با وجود کشمکش های بسیار با خودم بر سر انتخاب فن بیان یا دیجیتال مارکتینگ برای رشته تدریسم، دیجیتال مارکتینگ رو انتخاب کردم.

راستش رو بخواید تا حالا هم لب و دهن بودم. (یعنی چی؟) یعنی با وجود شناخت رسالتم (تدریس کردن) هنوز هم اقدام اساسی انجام ندادم. چند روز پیش تصویری رو دیدم که مربوط به 6 اسفند 96 بود. اون روز خانم جعفری از مجموعه بیشتر از یک فیلم مدرسه استادی 2 رو برام فرستاده بودند تا پس از دیدن فیلم، برای ثبت نام دوره جدید مدرسه استادی اقدام کنم. از اون روز 516 روز گذشته و جایگاه امروز من نسبت به اون روز فقط در حد 3 یا 4 درصد بهتر شده. اما همینجا به شما قول میدم که از فردا (چهارشنبه 98/05/16 ) زندگی جدیدی رو شروع میکنم و قدم هام رو استوارتر از قبل در مسیر رسالتم برمیدارم تا دنیا رو جای بهتری برای خودم و دیگران بکنم. 


لطفا نظرات را برایمان بنویسید

با زدن دکمه اینتر نظر شما ثبت می شود

با زدن دکمه اینتر نظر شما ثبت می شود