نسترن فخری-بیشتر از یک نفر
نسترن فخری
نام کاربری: nastaran
تاریخ عضویت: 1396/04/27
امتیاز کاربر: 772
تعداد افراد دنبال کننده: 19

من کی ام

من نسترن م ، یه شهریوری .بچه ته تغاری خونه و یه برونگرا.مهندسی صنایع خوندم و الان دانشجوی ارشد رشته مدیریت بازرگانی م ،

من نسترن م ، یه  شهریوری .بچه ته تغاری خونه و از اون برونگراهایی که از همون اول هم توی مدرسه آتیش میسوزوندم و هیچکی هم نمیفهمید کار منه و این روند همچنان ادامه داره...

مهندسی صنایع خوندم و الان دانشجوی ارشد رشته مدیریت بازرگانی م ،البته باید تا الان فارغ میشدم از تحصیل م ولی امان از کارای پایان نامه و داستاناش ...

 بیشتر فعالیت های شغلی من ( اونایی که جدی بودن)‌ تو حوزه ی آموزش بوده .نزدیک 2 سال تو بندرعباس و اون گرمای وحشتناک ش، 1 سال تو کرمانشاه (‌شهر محل تولدم) و تا الان نزدیک  3 سال تهران.یعنی میشه 6 سال الکی الکی

از بندرعباس که اومدم تو کرمانشاه یه دفتر اجاره کردم که  کسب و کار خودم و شروع کنم ولی یهو به سرم زد که برم ارشد بخونم.به نظر خودم قبول شدن ارشد تو مهندسی صنایع خیلی سخت بود برا همین رفتم سراغ رشته های مدیریت و مدیریت بازرگانی.تقریبا به هیچکی م نگفتم .تا 1 ماه مونده به کنکورم ، اصلا فک نمیکردم دانشگاه روزانه اونم تهران قبول شم

ولی قبول شدم J

همین شد که دفتر رو بستم و کوچ کردم به تهران.تنهای تنها.پیش به سوی استقلال

از اون همه آرامش توی شهرستان ونازو نعمت خونه اومدم تو یه محیط جدید با آدمای جدید،دانشگاه جدید،رشته ی جدید،کار جدید و خداروشکر بهترین جدید های زندگی من.

خلاصه همه چی جدید شد.

یادمه اوایل انقدر همه چی برام جدید بود که کلا نگاهم اینور و اونور بود(  البته برای کسب اطلاعات بیشتر از محیط ها نه چیز دیگه ای)

دلم برا خونه تنگ میشد و الانم میشه (‌بیشتر از همه برای مامانم) ولی می ارزید ،به همه دلتنگی ها و همه سختی هاش می ارزید.

من حتی از طرف یه بنده خدایی ( مدیونین فک کنین داداشم و میگم)‌ تهدید شده بودم و میشم هنوزم که حق ندارم از سختی و فشار کار و درس و هر بلایی که سرم میاد به مامان و بابام چیزی بگم که اونا نگران بشن و فکر و خیال کنن.
خلاصه داستان الان نزدیکه 3 ساله تهرانم و دارم از زندگی کردن لذت میبرم.لذت میبرم که با آدمای خاصی در ارتباطم

لذت میبرم که به واسطه کارم توی موقعیت هایی قرار میگیرم که آدمای دیگه برام ارزش و احترام قائل میشن.لذت میبرم که اونجوری زندگی میکنم که دوس دارم.لذت میبرم که یه جاهایی خرابکاری میکنم و به تقلا میفتم که جمع ش کنم.

کلی هیجان و ترس و خوشی و آرامش رو باهم دارم تجربه میکنم.

من نسترن م .

 

 

با زدن دکمه اینتر نظر شما ثبت می شود

لطفا نظرات را برایمان بنویسید

با زدن دکمه اینتر نظر شما ثبت می شود

با زدن دکمه اینتر نظر شما ثبت می شود