ای دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمک
حق نگه دار که من میروم، الله مَعَک
تویی آن گوهرِ پاکیزه که در عالمِ قدس
ذکرِ خیرِ تو بُوَد حاصلِ تسبیحِ مَلَک
در خلوصِ مَنَت ار هست شکی، تجربه کن
کَس عیارِ زرِ خالص نشناسد چو مَحَک
گفته بودی که شَوَم مست و دو بوست بدهم
وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یَک
بگشا پستهٔ خندان و شِکَرریزی کن
خلق را از دهنِ خویش مَیَنداز به شک
چرخ برهم زنم ار غیرِ مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کَشَم از چرخِ فلک
چون بَرِ حافظِ خویشش نگذاری باری
ای رقیب از بَرِ او یک دو قدم دورتَرَک
حافظ








3 دیدگاه دربارهٔ «چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد»
من نه آنم که زبونی کَشَم از چرخِ فلک
چون بَرِ حافظِ خویشش نگذاری باری
خیلی عالی بود عزیز دل. این بیت واقعاً یادآوری میکنه آدم قرار نیست زیر فشار روزگار خرد بشه، وقتی به خودش و باورهاش تکیه داره. سپاس از شما.
من نه آنم که زبونی کَشَم از چرخِ فلک
چون بَرِ حافظِ خویشش نگذاری باری