آیا محبت زیادی باعث می شود دیگران از ما سواستفاده کنند؟

سرفصل های مهم این مقاله:

آیا محبت زیادی باعث می شود دیگران از ما سواستفاده کنند؟

 

بیش از اندازه کمک کردن به دیگران چه مشکلاتی به وجود می‌آورد؟

بعضی افراد زمانی در بهترین وضعیت خودشان قرار خواهند گرفت که مطمئن باشند دیگران به خدمات آن‌ها نیاز دارند.
با این حال ممکن است نیاز بیش از اندازه به کمک‌رسانی به دیگران اشکالات و مسائل مختلفی را در روابط ایجاد کند از جمله موارد زیر:

کنترل و تسلط روی دیگران:

بقیه ممکن است احساس کنند بیش از اندازه دارند کنترل می‌شوند.

میل به کسب احترام و قدردانی:

ممکن است، این افراد در اثر خدماتی که به دیگران می‌کنند از آن‌ها «توقع» احترام و قدردانی متقابل داشته باشند  و اگر این توقع برآورده نشود، مشکلاتی پیش می آید.

میل  تاییدیه گرفتن از دیگران:

ممکن است شاد بودن آنها در گروِ کسب تائید از دیگران باشد.

فراموش کردن خود:

اینقدر به دیگران محبت می کنند در نتیجه هیچ انرژی ای برای خودشان باقی نمی ماند.

 

آیا در محبت کردن به دیگران باید حد مرزی قائل باشیم؟

 

تکرار هر چیزی ایجاد وظیفه می کند.

(یعنی طرف مقابل حس می کند این وظیفه شماست نه محبت شما ) برای همین اگر گاهی این محبت قطع بشود، تأثیر گذاری بیشتری دارد.

 

خداوند در قرآن می گوید نه افراط و نه تفریط در همه چیز اعتدال را حفظ کنید.

نه آنقدر محبت کنیم که از ما سوء استفاده کنند و نه آنقدر سخت بگیریم که از ما دور بشوند.
باید طوری رفتار کنیم که دوستانمان همیشه وابسطه به محبت ما باشند نه سیراب از محبت ما. ما اگه روزی یک لیوان به کسی آب بدهیم، هر روز برای لیوان بعدی در خانه ما می آید و اگر ندهیم از ما رانده می شود و اگر زیاد بدهیم زیاده خواهی و سوء استفاده می کند.

 

چرا بعضی ها دوست دارند به دیگران کمک کنند؟

 

کمک کردن به دیگران

 

کمبود محبت، مشکل این افراد زیاد دوست داشتن طرف مقابل نیست بلکه آنان خودشان را خیلی کم دوست دارند.
می‌توان چنین آدم‌هایی را انگل عاطفی نامید. او محبت می‌کند اما در واقع همواره در حال خواستن و مطالبه محبت بیشتر از دیگران است و باعث می‌شوند که طرف مقابل نیز احساس ناراحتی کند.

اینگونه افراد اغلب اوقات تا حدی مستاصل، درمانده و پرتوقع هستند.
در واقع آنان به شدت نیازمند محبت و توجه هستند و بدین وسیله با محبت بیش از حد کردن و توجه نشان دادن، به دنبال این هستند که با مقدار بالای عشق و محبت دردهای خود را به طور موقت تسکین دهند.
و حتی گاهی باعث می‌شوند که طرف مقابل با احساس گناه و افسوس آنها را در کنار خود نگه دارد.

دکتر برن در کتاب معروفش «کمک‌رسانیِ ناسالم» مدعی شده است بسیاری از افرادی که بیش از اندازه به دیگران کمک می‌کنند، عزت نفس پایینی دارند.

این افراد فکر می‌کنند فقط با بخشیدن و کمک کردن به دیگران است که مورد قبول اطرافیانشان قرار می‌گیرند.
تعریف آن‌ها از «خودشان» دقیقاً به میزانی است که می‌توانند به دیگران کمک کنند، ببخشند و رسیدگی کنند.
در واقع می خواهند مورد قبول اطرافیان باشند.

هر چقدر بیشتر به دیگران کمک کنند، بیشتر احساس ارزشمند بودن، مفید بودن و دوست‌داشتنی‌تر بودن می‌کنند. آن‌ها دوست دارند بقیه بهشان نیاز داشته باشند و دوست دارند فقط خودشان به بقیه کمک کنند.

 

ترس از تنها شدن

 

ترس از تنها شدن

 

افرادی که بیش از حد محبت می‌کنند اغلب از موضوعی هراس دارند؛ هراس از تنها شدن، از اینکه کسی آنها را دوست نداشته باشد، هراس از اینکه ارزشمند به نظر نرسند، خیلی زود فراموش شوند و…؛ بنابراین آنقدر محبت می‌کنند تا تنها نشوند.

 

ارضای ذهنی

به گفته دکتر شان مگان برن استاد روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا، این افراد وقتی به دیگران کمک می‌کنند
و از آن‌ها حمایت لازم را به عمل می‌آورند در یک وضعیت ذهنی فوق‌العاده رضایت‌بخش قرار می‌گیرند.
گویی عمیقاً از نظر ذهنی ارضا می‌شوند.

به مرور زمان، این افراد دوست دارند هر چه بیشتر به دیگران کمک کنند تا آن احساس خوب و خوشایند را مکرر تجربه کنند.

آن‌ها معمولاً عضو کلیدی یک جمع هستند و دوست دارند در یک گروه، مراقب حال و احوال دیگران باشند تا همه حالشان خوب باشد و بهشان خوش بگذرد. چون این طوری احساس خوبی دارند.

 

 

چگونه بازیچه دیگران نشویم

آشنایی با روش های جلوگیری از اعمال نفوذ و سوء استفاده دیگران به ما می آموزد تا از موضع قدرت با افراد سوء استفاده کننده برخورد کنیم.

 

الف- از اتفاقات گذشته مان درس بگیریم

 

درس گرفتن از گذشته

 

برای اینکه بازیچه دیگران نشویم و در دام هایی که توسط دیگران فرا راهمان گسترده می شود فرو نیفتیم، ضرورت دارد که اوضاع و شرایط خود را از هر حیث مرور و بررسی کنیم و ببینید که به طور معمول در چه شرایطی و توسط چه افرادی مورد سوء استفاده قرار می گیریم.

اگر از جمله افرادی هستید که اجازه می دهید هرکس بر حسب میل و اراده خود احساسات و رفتار شما را تعیین کند، تردید نکیند که یک قربانی تمام عیار هستید.

قربانی شدن به معنای از دست دادن امور زندگی است؛ طبیعی است که چنانچه بر اوضاع و شرایط زندگی خود تسلط کافی نداشته باشید، عنان اختیار از دست داده و موقعیت اجتماعی شما توسط دیگران تعیین خواهد شد.

شما در تمام روز با افرادی برخورد می کنید که می کوشند بر شما مسلط شده، شما را در چنگال خود گیرند و مجبورتان کنند تا مطابق میل و سلیقه آنان عمل کنید؛ با وجود این مادامی که خودتان چنین اجازه ای ندهید و شرایط آن را فراهم نکنید هیچ کس نمی تواند شما را  بازیچه خود کند.

افراد بازیچه، اغلب مفلوک و هراسان و خجالتی هستند، از موضع ضعف عمل می کنند و خود را کوچک و حقیر می پندارند، تصور می کنند که از عقل و درایت کافی برخوردار نیستید و نمی توانند اوضاع و شرایط زندگی خویش را به طور کامل کنترل کنند.

افراد دهن بین به سادگی تحت تاثیر قرار گرفته و آلت دست دیگران می شوند چرا که در واقع فردی که فرمانروای خود نباشد، آزاد نیست.

برای پرهیز از گیر کردن در تله های قربانی کننده، افراد سلطه جو بهتر است شیوه ارزیابی اوضاع و شرایط زندگی خودتان را بیاموزید، برای مقابله با بازیچه قرار گرفتن، طرز تفکر و ذهنیت نیرومندی در خود تقویت کنید، از انواع تله های بازیچه کننده که در زندگی و در اجتماع ما وجود دارد آگاه و مطلع شوید و از تدابیر مختلف مقابله با بازیچه ها با خواندن کتاب های مختلف و دیدن فیلم های آموزنده پیروی کنید.

اقدام:

کلمات و عباراتی که اغلب بکار می برید را بنویسید، مثلا اتفاق های گذشته و موقعیت هایی که تا به حال شما را بازیچه قرار داده اند را بنویسید و ببینید که این کلمه ها تا چه اندازه دیگران را برای قربانی کردن شما  برمی انگیزد.

همین الان سه مورد را بنویسید.

شاید بگویید با نوشتن که مشکل حل نمی شود. الان فایده هایش را می نویسم:

1-مرور خصوصیات اخلاقی و بررسی رویدادهای گذشته شما را یاری می کند تا از اطرافیان انتظاراتی منطقی، واقعی و موجه داشته باشید.

2- سبب می شود به تدریج الگو های ناخود آگاه گفتاری را که شما را به سوی قربانی شدن سوق می دهد، تغییر داده و با تبدیل آنها به نکته هایی مناسب و منطقی، نقاط آسیب پذیر شخصیت شما ترسیم شود.

3- مرور خصوصیات اخلاقی خود و بررسی رویداد های گذشته با مهار احساسات و هیجانات منفی به ندرت پیشروی را از شما می گیرد و شما را یاری می کند تا در ارتباط با مناسبات اجتماعی از موضع قدرت سخن بگویید.

4- شما را یاری می کند تا برای دستیابی به اهدافتان با قاطعیت به پیش بتازید و از کنار تله های قربانی کننده به سلامت بگذرید.

خلاصه هر اندازه بتوانید درباره خودتان احساس مثبت تر و نیکوتری داشته باشید و ویژگی ها و توانایی های شگفت انگیز خود را باور کنید، توقع شما از شادمانی و تندرستی و کامیابی بیشتر شده و نیروی شما برای کسب این دستاوردها به صورتی افزون تر جریان خواهد یافت.

ب-تصویری که از خود داریم، را درست کنیم.

 

 

 

چنانچه خود را فردی کم هوش و ناتوان در ذهن به تصویر بکشید به طور قطع بر اساس همین تصویر دست به عمل خواهید زد، برعکس تصویری مثبت و روشن از خویش می تواند در پیشروی در مسیر زندگی فوق العاده موثر باشد.

 

قدرت به مفهوم زورمندی و یا سلطه جویی نیست، بلکه به معنای کنترل و هدایت زندگی بر مبنای استقلال، ارزشمندی و اثر بخشی است و در طرف مقابل ترس انگلی است که در درون انسان آشیانه دارد و اقدام از موضع ضعف اغلب ناشی از نوعی ترس واهی و بی اساس است.

ترس پدیده ای نیست که به خودی خود وجود داشته باشد، بلکه میوه و ثمره یک فکر معیوب است، فکری که تحت سلطه و سیطره چیزی غیر واقعی و خیالی قرار گرفته است.

احساسات وهیجانات ترس آلود به طور معمول با عبارت هایی نظیر" فردی احمق به نظر می آیم"، "زشت و بدترکیبم"، " شاید از دست من عصبانی شوند"،"چه بسا کارم را ازدست بدهم" و"تاب و تحملش را ندارم" عیان و آشکار می شود.

اینگونه افکار نظام دفاعی بدن را از پای درآورده و نوعی شخصیت متکی به ترس در شما تقویت می کند و اجازه نمی دهد که از موضع قدرت دست به عمل بزنید.

 

اگر قصد دارید در ارتباط اجتماعی از موضع قدرت عمل کنید هرگز خود را بالاتر از خود تصور نکیند و اگر اعتبار و ارزشمندی تان را نسبت به دیگران کم برآورد کنید، راه را برای بازیچه شدن خویش صاف و هموار کرده اید.

انسان قدرتمند همواره مورد احترام است و اگر مایلید مردم به شما با دیده احترام بنگرند، با دقت به رفتار و گفتار افرادی را که در جلب احترام دیگران مهارت دارند، کانون توجه قرار دهید و از آن تقلید کنید.

سلاح یک فرد قاطع و جدی، خشم و غضب و یا ستیزه جویی و کینه توزی او نیست، بلکه بهره گیری از عقل، درایت و پشتکار او است.

پ-با خودمان مهربان تر باشیم.

 

با خودتان مهربان‌تر باشید، استعدادها و توانایی‌هایتان را شناسایی کنید و بیشتر برای استراحت و آرامش خود وقت بگذارید.

از خودتان سوال کنید تا چه زمان می‌خواهید دیگران را بیشتر از خود دوست بدارید و تا چه زمانی می‌توانید بیشتر توان خود را برای دیگران و تغییر دادن آنها صرف کنید؟ آیا بهتر نیست انرژی خود را صرف بهبود حال خودتان بکنید؟

اعتماد به نفس خود را بالا ببرید و کاملا به خود متعهد باشید تا بتوانید پیروز شوید.

ت-پیش قدم نشویم.

بیاموزید هنگامی که کسی از شما کمکی نخواسته، پیش‌قدم نشوید. بگذارید دیگران خودشان مشکلات را تجربه کنند و این شانس را به آنها بدهید تا بزرگ شوند و رشد کنند.

به دیگران احترام بگذارید و این حق را به آنها بدهید خودشان تصمیم نهایی را بگیرند. نگران این نباشید که اگر کاری نکنید مشکلی پیش می‌آید. به جای سلطه‌جویی بر دیگران، کاری کنید که از شر ترس‌های بیهوده خود رها شوید.

ث- نیازهای خود را در اولویت بگذاریم.

خواسته‌ها، سلامتی، کار، تفریح و سرگرمی و فعالیت‌های مربوط به خودتان را در اولویت قرار دهید و همیشه دیگران را مقدم بر خود ندانید.

باید بیاموزید خواسته‌ها و نیازهای شما مهم هستند و این وظیفه شماست که این خواسته‌ها را برآورده کنید.

مطالب محبوب سایت:

مقالات مرتبط

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا