پریسا خان محمدی | بیشتر از یک نفر
پریسا خان محمدی

پریسا خان محمدی

من پریسا خان محمدی هستم یک کارشناس آزمایشگاه که رسالت شغلم رو کشف کردم و اونم ترجمه است!ترجمه صحبت اعضای بدنتون برای شما و بعد از مدتی متوجه شدم افراد غیر از اینکه برای صحبت با بدنشون نیاز به کمک دارند برای صحبت با یکدیگر هم نیاز به کمک و آموزش دارند پس تصمیم گرفتم به خوبی آموزش ببینم و آموزش بدم


دوره ها

2

میانگین امتیاز

5

دنبال کننده

26

سلام 

من پریسا خان محمدی هستم متولد هشتمین روز از آخرین فرزند سال 71 

رشته ی تحصیلی دانشگاهم علوم آزمایشگاهی بوده و در دانشگاه علوم پزشکی کاشان درس خوندم، ترم های آخر دانشگاه بود که متوجه شدیم دانشگاه تهران برای اولین بار مسابقه کشوری علوم آزمایشگاهی رو برگذار میکنه منم که عااااااااااشق مسابقه و چالش ،یک تیم چهار نفره شکل دادم و با همکلاسی هایم برای مسابقه رفتیم تو زمان مسابقه تیم های دیگه رو می دیدیم که هر کدوم در حال مرور مطالب و خیییییلی درگیر جزئیات دروس بودن اما من و سه همکلاسیم در حال لذت بردن از هر لحظه مون بودیم و مدام میگفتیم و میخندیدیم و یک نکته خیلی جالب زمانی بود که وارد سالن آزمون شدیم در اونجا تیم هایی بودن که دعواشون میشد ، یک تیم بود که برای چهار نفر فقط یک خودکار داشتند !!!!!!!! اما من سریع مدیریت کار رو دست گرفتم و تقسیم کار کردم بین خودمون چون میدونستم هر کدوم در چه درسی قدرت بیشتری داریم (یعنی یه جورایی کار رو به کار دان سپردم :) ) بعد با یک چرخش همه اطلاعاتمون رو با هم به اشتراک میذاشتیم در زمان آزمون مسئول اونجا اومد و پرسید شما از دانشگاه کاشان اومدین ما با ترس گفتیم بله ......با یک لبخند از ما دور شد ما ترسیدیم که نکنه خیلی بد داریم پیش میریم اما نیرو هامون رو جمع کردیم و ادامه دادیم بخش عملی رو هم پشت سر گذاشتیم و عصر اون روز اسم تیم ما به عنوان تیم اول نام برده شد :)

خوشحالی که داشتیم غیر قابل توصیف بود (ناگفته نماند که جایزه ما رو با بهانه ی کمبود بودجه ندادند !!!! چرا مسابقه گذاشتند رو نمیدونم واقعا !!!!! )

اما این روز و تمام ماجراهاش به من چند تا چیز ارزشمندآموزش داد که واقعا عالی بودن

یکی اینکه خیلی وقتا باید به خودمون و اطلاعاتمون اعتماد کنیم : ما تو زمان دانشگاه درس میخوندیم و برای این مسابقه حتی یک کلمه ام نخونده بودیم اما دانش عمیق گذشته بهمون کمک کرد و نیاز به دقیقه نود بودن نداشتیم

دوم اینکه حس خوب و روحیه عالی خیلی به داشتن انرژی در ما کمک میکرد چون آزمون ها سخت و طولانی بودن اما ما در حین مسابقه هم حس خوب رو نگه داشتیم سعی میکردیم برامون مفرح باشه

سوم اینکه به مسیری که دارم میرم باور داشته باشم : از صبح اون روز من به دوستانم میگفتم ما برنده ایم نگران نباشید !! این همه اطمینان چطور در قلبم نشسته بود نمیدونم اما واقعا عالی بود چون کمکم میکرد به هر قدمم اعتماد کنم

الانم مشغول به کار در آزمایشگاه هستم :)

از روزی که قبول دانشگاه شدم مدام به رسالتم فکر میکردم تا اینکه دقیقا رسیدم به این جمله که من یک مترجم هستم اما نه مترجم یک زبان خارجی بلکه یک زبان کاملا داخلی!

وقتی شما به آزمایشگاه میرید در اصل درحال پرسیدن حال اعضای بدن خود هستید و من و همکارانم کار ترجمه را انجام میدهیم و بعد میگیم که کدام عضو نیاز به توجه بیشتر دارد و کدام حال خوبی دارد

این ابتدای کار بود تا جایی رسیدم که افراد غیر از خودشون نیاز به صحبت با دیگران دارند که توانایی آن را نیز ندارند پس شروع کردم به بررسی و آموزش دیدن و بعد از مدتی کوتاه در مسابقات سخنرانی دانشگاه تهران شرکت کردم و جزو ده نفر اول این مسابقه شدم برام شد یک انگیزه بسیار بزرگ پس با قدرت ادامه دادم و شروع کردم به آموزش دادن و بعد در مسابقات تریبون دانشگاه شریف شرکت کردم و شدم نفر سوم این بار هم تجربیات قبلی برام اثبات شد و واقعا ایمان آوردم اگر قدم های کوچیک اما مداوم برداریم زودتر به نتیجه میرسیم 

من برای تمرینات فن بیان خودم ماه ها تمرین کردم حتی اگر هییییچ زمانی نداشتم در روز یک دقیقه تمرین رو داشتم و واقعا به جمله آهسته و پیوسته ایمان دارم 

گاهی ممکنه خسته بشم ، دلسرد بشم اما ایست نمیکنم چون دو اتفاق اول طبیعیه چون من هم یک انسان معمولی هستم نه یک ابر انسان اما کار بعدی که ایست کنم یا ادامه بدم دست خودم هستش پس برای این قسمت میتونم تصمیم بگیرم 

و همیشه یک جمله رو برای خودم تکرار میکنم : آینده ات رو بساز اونطور که میخوای وگرنه آینده ات رو میسازن اونطور که میخوان چون اون کسی که در آینده قراره با من زندگی کنه خودم هستم پس باید دوستش داشته باشم :)

با زدن دکمه اینتر نظر شما ثبت می شود

لطفا نظرات را برایمان بنویسید

با زدن دکمه اینتر نظر شما ثبت می شود

با زدن دکمه اینتر نظر شما ثبت می شود