امید اسدی-بیشتر از یک نفر
امید اسدی

4.75 از 2 رای


نام کاربری: omid
تاریخ عضویت: 1397/03/09
امتیاز کاربر: 11183
تعداد افراد دنبال کننده: 7

درباره من

اگر شما در حال خواندن این متن هستید مراقب خودتان باشید ،یک اتفاق ساده و جالب پیش روی شماست کافی است بیوگرافی من را بخوانید تا متوجه شوید.

من امید اسدی هستم ، برای اینکه من را بهتر بشناسید اجازه بدهید از منظر شخصیت شناسی خودم را معرفی کنم ، من یک کمال گرام و در مدل رفتار disc یک C به تمام معنا هستم و کمی هم s دارم ، درونگرام و بر خلاف 90٪ افراد جامعه من نه سمعی ام ، نه بصری ام و نه لمسی ، من حسابی هستم و تمام امور زندگی من از کودکی تا به الان پیرو امور منطقی و دو دوتا چهارتایی گذشته است ، اسم داستان زندگی من جاده نام دارد ، که از ترکیب دو کلمه ساده به علاوه جالب تشکیل شده و معنا و مفهوم آن این است که در زندگی من اتفاقات ساده ولی جالبی رخ داده که مسیر و جاده زندگی من را دگرگون ساخته است و من را تبدیل کرده به کسی که الان در حال نوشتن این متن می باشد . به زندگی من خوش آمدید.

در خانواده ای از طبقه متوسط متولد شدم و بچه دوم خانواده هستم، بگذارید شما را به دوران کودکی خودم ببرم، خانه ما یک خانه ساده با یک اتاق خواب بود ، پدرم یک کارمنده تازه کار در یکی از سیستم های بانکی کشور و مادرم خانه دار بود ، پدرم هر روز صبح و به صورت روز در میان بعد از ظهر ها هم به سر کار می رفت ، به خانه که بر می گشت یک میز که برای هدف دیگری ساخته شده بود  را به عنوان میز کار انتخاب می کرد و بعضا تا بعد از نیمه شب مشغول کارکردن بود با اینکه اعتراضی نمی کرد اما می شد خستگی را در  تمام وجودش دید.

اولین اتفاق ساده و جالب زندگی من شکل گرفت ، پدرم یک کارمند بود.

مدتی بعد من وارد دبیرستان شدم، حالا پدرم به یکی از مدیران ارشد نظام بانکی تبدیل شده بود و ما تقریبا داشتیم به طبقه مفرح جامعه ملحق می شدیم ، یک خانه در بهترین جای شهر که برای هر سه فرزند خانواده و پدر و مادر اتاق جداگانه داشت ، ماشین شخصی و مسائل رفاهی دیگر ، اما یک نکته عجیب وجود داشت ، پدرم بیشتر کار می کرد و تحت فشار بیشتری بود و بی صبرانه منتظر رسیدن ایام بازنشستگی ، همیشه این را می گفت : هیچ وقت از کاری که می کنم لذت نمی برم.

در آن زمان در دبیرستان درسی وجود داشت به اسم مبانی کامپیوتر ، سال اولی بود که به سیستم آموزشی کشور وارد شده بود و ساز و کار دقیقی نداشت ، برای همین معلم من که یک کارمند ، خویش فرما ، کارفرما و سرمایه گذار موفق بود مدت زمان زیادی را صرف آموزش اصول کسب و کار به ما دانش آموزها می کرد .

 حضورم در این کلاس اتفاق ساده و جالب دیگر زندگی من بود .

 وقتی کتاب پدر پولدار و پدر بی پول را خواندم ، آنجا بود که فهمیدم چرا پدرم با آنکه از لحاظ مالی پیشرفت کرده بود و درآمد بالاتری داشت خوشحال نبود و برعکس مشغله کاری و ذهنی اش بیشتر شده بود ، پدرم دچار چرخه دورانی زندگی بود .

در تمام مقاطع تحصیلی من یا شاگرد اول بودم یا جزء بهترین های مدرسه و حتی شهرستان و در بهترین مدارس درس خوانده بودم ، مدارس نمونه دولتی ، و تمام فامیل برای من افق یک مهندس را پیش بینی می کردند که بهترین رتبه را در کنکور کسب خواهد کرد ، اما دو اتفاق ساده و جالب قبلی کار خودش را کرد ، من تصمیم گرفتم به دنیای کار وارد بشم و مثل پدرم کارمند نباشم ، با اصرار خانواده ترک تحصیل نکردم و در دانشگاه آزاد شهرخودمان رشته مهندس عمران را انتخاب کردم ، علاقه شخصی خودم روانشاسی بود ولی در آن زمان درآمد رشته عمران بیشتر بود ، من هم عمران را ادامه دادم . در زمان تحصیل متوجه شدم که برای این کار ساخته نشدم ، ولی هر طور بود فارغ التحصیل شدم . به خاطر اعتبار پدرم بلافاصله در بهترین شرکت های عمرانی به کارگیری شدم، ظرف مدت 50 روز در سه شرکت متفاوت کار کردم و بعد استعفا دادم.

اتفاق ساده و جالب دیگر زندگی من این بود ، طعم کارکردن بدون علاقه را با تمام وجود حس کردم.

برگردیم سر داستان پدرم ، حالا که او یک مدیر ارشد بود در کلاس های مدیریتی مختلفی در سراسر کشور شرکت می کرد ، هیچ وقت فراموش نمی کنم که کتاب دانه های قهوه و مشتری دیوانه که جزء اولین کتاب هایی بودند که سیستم بانکی به پدرم داده بود چطور زندگی من را تغییر داد و با چه اشتیاقی آنها را می خواندم و بی صبرانه منتظر بودم تا پدرم به یک کلاس دیگر دعوت شود تا هم از او بپرسم و هم از جزوات و کتابهایش استفاده کنم .

 من در دانشگاه پدرم در حال تحصیل بودم ،‌علاقه شخصی خودم . اتفاق ساده و جالب دیگر زندگی من همین بود.

تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم ، این بار عمران یا علاقه شخصی ؟ که با یک داستان برخورد کردم .

اتفاق ساده و جالب دیگر زندگی من خواندن داستان فیل سفید بود .

 داستان از این قرار بود که در کشور هند فیل های سفیدی وجود داشتند که به خاطر منحصربه فرد بودنشان قیمت گران تری داشتن البته شرایط نگهداری آنها هم سخت تر بود و هم هزینه برتر و هیچ منفعتی برای صاحبین خود نداشتند ولی در کمال ناباوری صاحبین تمایلی به فروش نداشتند و فلسفه این تصمیم گیری این بود که با خودشان می گفتند حالا که اینقدر برایش هزینه کردم نمی فروشمش،‌ داستان این پیام را انتقال می داد که برای پیشرفت باید از دست فیل های سفید زندگی راحت شد ، من هم فیل سفید عمران را کشتم و دانشجوی ارشد مدیریت بازرگانی شدم .

رفتم سربازی و بعد از آن سعی کردم درحد بضاعتم در آنچه دوره در مورد کسب و کار و بهبود فردی بود شرکت کنم، از هر علمی کمی یاد گرفتم ، شرکت خودم را تاسیس کردم ،‌در حوزه برند و بازاریابی وارد شدم ، شاگردی کردم ، کار عمرانی کردم ، مدرس تندخوانی شدم ،در یک شرکت مسئول خرید شدم ، حسابدار بودم ، مربی پرورش اندام شدم ، مشاور تغذیه ورزشی بودم و در ادارات دولتی  مثل آموزش و پرورش و فرمانداری کار کردم  و شدم همه کاره هیچ کاره این با تمام آموزه های چند سال من در تناقض بود اولا من داشتم برای پول کار می کردم و تازه چند جا و چند کار متفاوت .

در اعماق وجودم بسیار ناراحت بودم ، احساس می کردم زمان را از دست داده ام  و به هر کار گذشته خودم که نگاه می کردم افرادی را می دیدم که باهم شروع کرده بودیم ولی آنها خیلی پیشرفت کرده بودند و در همان کار داشتند تبدیل به یک استوره می شدند اما من همچنان در حال از این شاخه به آن شاخه پریدن بودم ، نسبت به خودم و توانایی هایم بدبین شده بودم  و پیوسته این کلمات را تکرار می کردم : حتما من توانایی اش را ندارم ،‌همه که نباید آدم موفقی بشوند ، من باید یک زندگی ساده داشته باشم .و ...

 واقعا روزهای بدی بود تا یک اتفاق ساده و جالب دیگر در زندگی من رخ داد ، یک ایمیل به دست من رسید

 عنوان پیام این بود : دوره بلند مدت هدف گذاری ، در این دوره ثبت نام کردم و زندگی من تغییر کرد ، به کمک این دوره من رسالت شخصی خودم را پیدا کردم ، کسب و کارم را ارتقا دادم و در حال حاضر از تک تک لحظات زندگی ام لذت می برم و تصمیم گرفته ام این تجربه را به دیگران انتقال بدهم ، اگر شما در حال خواندن این متن هستید مراقب خودتان باشید ،یک اتفاق ساده و جالب پیشروی شماست ، فرصت را از دست ندهید از شما دعوت می کنم در دوره های من شرکت کنید و جاده زندگی خودتان را بسازید ، در تمام طول دوره من در کنار شما خواهم بود و باهم از پیشرفت شما لذت خواهیم برد .

من امید اسدی هستم ، از اینکه برای خودتان وقت گذاشتید ممنونم ، چون امید هست زندگی باید کرد ، جاده زندگیتان پر از شادی.


WebSite: www.porsant.com

instagram : omid_Asadi

e-mail: omid_asadi@porsant.com

با زدن دکمه اینتر نظر شما ثبت می شود

با زدن دکمه اینتر نظر شما ثبت می شود