سیدمحمد موسوی | بیشتر از یک نفر

سیدمحمد موسوی
نام کاربری: muhammad.mousavi
تاریخ عضویت: 1397/06/07
امتیاز کاربر: 27755
تعداد افراد دنبال کننده: 14

من کی ام

وقتی شرایط به سخت ترین حالت ممکن برای من تبدیل شد…وقتی آدم هایی که از بودنشان اطمینان داشتم و به همین خاطر به بودنشان تکیه داده بودم ، رهایم کردند…..گریستم… اما به خالق مهربانم اعتماد کردم و سعی کردم هر روز یک قدم جلوتر از دیروز خودم باشم . www.Bayankadeh.com

متولد 14اُمین روز 1375اُمین  زمستان خورشیدی....


من ....سیدمحمدموسوی ، مدری مهارت های ارتباطی هستم...

کسی که بارها اوج و فرود رو تو مسیر زندگیش تجربه کرده و مسیر از عرش به فرش رسیدن و از فرش به عرش رسیدن رو خیلی خوب بلده...وجب به وجب...

پدرم چون خارج از ایران کار میکرد درآمد فوق العاده ای داشت ، اما خوب زیاد به سرمایه گذاری داخل کشور عقیده نداشت ...اون زمان ایران تازه یک انقلاب و یک جنگ داخلی رو تجربه کرده بود و بعد هم که ماجرای دفاع مقدس ایران رو حسابی ناامن کرده بود....

سومین تابستون زندگی من بود که هوا خیلی داغ شد خیلی داغ...چون سایه پدرم رو برای همیشه از دست دادم بنابراین خورشید با تمام توان قصد داشت تا زندگی من و خانوادم رو بسوزونه...بخاطر همین خیلی زود با فاصله 20 روز برادرم که تازه قرار بود به پیش دبستانی بره تصادف کرد تا بحران روحی به بحران اقتصادی اضافه بشه و من وارد یک مسیر پر چالش وارد بشم....

البته خورشید شاید به ذهنش خطور نمیکرد که من با حرارت بیشتر نمیسوزم ...بلکه پخته تر میشم....

من متوجه شدم که زندگی گوگولی مگولی و پر از رفاه لااقل برای دوران کودکی من به پایان رسیده ، از همون روزا بود که یاد گرفتم پامو تو کفش بزرگتر ها کنم ...

اهل درس خوندن نبودم و یادمه تا سال پنجم به نمره کارنامم توجه نمیکردم . اما یه روز دیدم کارنامه من مثلا سال اول 20 شده و رتبه اول شدم ، یا مثلا سال دوم هم همینطور ، سال چهارم نوزده و اینا شدم ... وسال پنجم دقیقا یادمه 19/78 شده بودم.

خوب وارد مدرسه غیرانتفاعی نخبگان شدم... مالک مدرسه بخاطر اخلاق و نمراتم پذیرفته بود که سه سال راهنمایی رو مبلغ کمتری بپردازم ، چون بارها قصد داشتم بخاطر مسایل مالی به مدرسه های رایگان برم. البته دوران راهنمایی هم اهل مطالعه نبودم و فقط شب امتحان میخوندم

سال دوم سوم بود که کم کم فهمدیم عاشق شدم...عشق یهویی وجود آدمارو میگیره...

اون زمان عقاید ضد دینی داشتم ...و اگر اعضای سایت بیشتر از یک رو میدیدم همه رو مشتی بچه سوسول خطاب میکردم البته میدونم‌ که درک میکنید ...

وقتی وارد دبیرستان شدم مجبور بودم به شهر دیگه ای برم و اونجا تحصیل کنم . دبیرستان محل زندگی من جو خوبی نداشت. سال اول و دوم نمراتم عالی بود  . سال سوم به دبیرستان خواجه نصیر رفتم . بعضی از افراد بزرگ از جمله یکی از کارمندان ناسا از همین دبیرستان فارغ التحصیل شدن.

سال سوم تصمیم گرفتم تا عشقی که مدام نگران پریدنش بودم رو علنی و رسمی مطرح کنم...و این کار رو کردم... اما من عوض شده بودم... به لحاظ عقاید مذهبی راه من عوض شده بود ... من تازه با نوشته های استاد علی شریعتی آشنا شده بودم و خوب این باعث تغییرات بنیادینی در من شده بود....

من با پاسخ منفی روبرو شدم و این باعث شد تا نتونم درست و حسابی متمرکز بشم...

این دومین شوک زندگیم بود ...خداحافظ دانشگاه عزیز....


میدونید چیه ؟ آدما همیشه یه ترازو توی ذهنشون دارن برای قضاوت  که شاید لحظه ای هرچند کوتاه از کار نمیوفته ....

البته این برای بقای بشر لازمه اما نباید نتیجه قضاوت رو‌ علنی بیان کرد ...

خیلی از افراد من رو قضاوت می‌کردند بدون اینکه بدونن مسئله چیه ...


این بیوگرافی ادامه دارد ....



وبسایت من :Www.jelotarazdirooz.ir 

آپارت من :Www.aparat.com/jelotarazdirooz 

تلگرام من :t.me/mousavi_edu 

اینستاگرام من    Www.instagram.com/mousavi_edu 

با زدن دکمه اینتر نظر شما ثبت می شود

لطفا نظرات را برایمان بنویسید

با زدن دکمه اینتر نظر شما ثبت می شود

با زدن دکمه اینتر نظر شما ثبت می شود