فرزانه جعفری-بیشتر از یک نفر
فرزانه جعفری

4.94 از 16 رای


نام کاربری: jafari
تاریخ عضویت: 1396/11/18
امتیاز کاربر: 98699
تعداد افراد دنبال کننده: 58

درباره من

فرزانه جعفری عضوی از مجموعه بیشتر ازیک نفر علاقه مند به مبحث مهارتهای ارتباطی کودکان کارشناس آموزش دوره های استادی دارای مدرک کوچینگ ومربی گری زیر نظر مستقیم دکتر علی صاحبی نویسنده کتاب های چگونه فروشنده خوبی باشیم و چگونه بیشتر بفروشیم که این دو کتاب حاصل تجربیاتم در مجموعه بیشتر از یک نفر است.

من زهرا جعفری امینه اصفهانی

عضوی از مجموعه بیشتر ازیک نفر

از بدو تولد نامی که برادرم برایم انتخاب کرده بود فرزین دخت بود که چون تلفظ آن سخت بود به فرزانه تغییر پیدا کرد.

از دوران طفولیت در تهران زندگی می کردم.

متاهل هستم و دارای دوفرزند

همسرم سرهنگ و استاد دانشگاه نظامی هستند.

از اولین کارمندان مجموعه بیشتر ازیک نفر بوده ام .

هیچ وقت اولین باری که به دفتر مجموعه برای مصاحبه رفتم را فراموش نمی کنم که وقتی شرایط کاری را آقای بهرام پور برایم توضیح داد وقرار شد درباره آن فکر کنم.

از دفترکه بیرون آمدم با پسرم تماس گرفتم و توضیح دادم که به یک مجموعه آموزشی رفتم و صحبت کردم قرار شده در مورد کارش فکر کنم به نظرت با مجموعه شون کار کنم یا نه ؟

پسرم گفت: مامان جون نه اصلا نرو

شاید این از مجموعه های آموزشی باشه که مدام باید به جاهای مختلف زنگ بزنی وبگویی این

کلاس را داریم بیآیید ثبت نام کنید واون کلاس را داریم بیایید ثبت نام کنید. مردم هم شرکت نمی کنند و با روحیه شما نمی خوره و ناراحت می شوی به نظر من لطفا زنگ بزن وتشکر کن و بگو که امکان همکاری وجود ندارد.

بعد از صحبت با پسرم کاملا منصرف شدم ولی ته دلم از کار خوشم آمده بود. در همان زمان آقای بهرام پور تماس گرفت و

گفت: اگر می توانید به دفتر بیایید.و من هم صحبت پسرم را کاملا فراموشم شد

پیش خودم گفتم بزار با همسرم صحبت کنم که با ایشان تماس گرفتم و موضوع را توضیح دادم ایشون گفتند حالا برو صحبت کن بعدا تصمیم می گیریم و من فردای آن روز رفتم وقتی آقای بهرام پور بیشتر توضیح داد کار مجموعه را من کاملا شرایط را قبول کردم قرار شد که از شنبه شروع به کار کنم.

همیشه علاقه زیادی به مهارتهای ارتباطی دارم و دغدغه همیشگی من در زندگی ارتباط درست و اصولی با دیگران بوده است.

در زمینه فروش در مجموعه فعالیت میکنم و نویسنده دو کتاب در زمینه فروش و فروشندگی به نام های چگونه فروشنده خوبی باشید؟ و چگونه بیشتر بفروشیم؟

البته هر دو این کتابها حاصل تجربیاتی است که در مجموعه بیشتر ازیک نفر به دست آوردم. چون من اصلا مهارتی در فروش نداشتم.به همین خاطر هردو کتاب اندوخته ای است که از کار در این مجموعه بدست آوردم. و البته 

این را می دانم که در حیطه فروش کتابهای زیادی است اما مطمئن هستم این دو کتاب هم می توانه خدمتی به دوستان داشته باشد.

فردی توانمند هستم وفوق العاده کارم را دوست دارم و با تمام عشق و علاقه کارم را انجام می دهم

اما در حال حاضر دغدغه اصلی من آموزش مهارتهای ارتباطی به کودکان است.و دوست دارم در این زمینه فعالیت کنم.

من در طول زندگی خود کارهای مختلفی مثل کار تدریس و کار در مجموعه دیگری انجام دادم اما هیچکدام نتوانست من را راضی کند و احساس رضایت داشته باشم .

من همیشه عاشق کتاب و کتابخوانی بودم اما هرگز نمی دانستم چطور باید مطالعه کنم.

همیشه دنبال کتاب و روزنامه و مجله بودم و سعی می کردم که در مورد زندگی چیزهای زیادی یاد بگیرم درمورد تربیت کودکان وسیاست و فوتبال وخیلی چیزهای دیگر..........

همیشه در جمعی که بودم در مورد مطالب مختلف یا اتفاقات روزمره جامعه اطلاعات داشتم و فردی بی خیال نبودم و فردی بودم که دنبال دانستن بودم و عطش یادگیری در من همیشه وجود داشت.

یادم است که کلاس اول ابتدایی را که گذروندم تابستون کتاب علی بابا و چهل دزد بغداد را خریدم برای همین

هرگز از مطالعه دور نبودم در این چندسال کتابهای زیادی در زمینه مختلف مطالعه کرده ام دوره های زیادی در زمینه فروش دیده ام و آقای بهرام پور اکثر کلاسهای که در این فروش بوده است را برایمان شرایط حضورش را مهیا کرده است .

زندگی من شامل دو بخش است یک بخش قبل از آشنایی با مجموعه ویک بخش بعداز آشنایی با مجموعه بیشتر ازیک نفر

بخشی که قبل از آشنایی با مجموعه بیشتر از یک نفر بود که از زمانی که ازدواج کردم همسرم همیشه در منطقه جنگی خدمت میکردند و ما همیشه از هم دور بودیم وقتی که جنگ تحمیلی تمام شد همسرم ادامه تحصیل دادند وبعد از فارغ التحصیلی با همسرم به شهرهای مختلف برای زندگی رفتیم اما از اینجا دیگر در کنارهمسرم بودم اما از خانواده ام دور شدم و خیلی سخت گذشت دوری از پدر و مادر

اما یک خوبی هم داشت ومن با آدمهای مختلف آشنا می شدم و همین باعث شد که من به خاطر احساسی تنهایی که داشتم سعی میکردم با دیگران ارتباط خوب بگیرم چون در جایی زندگی می کردم که هیچ کس ما را نمی شناخت

و نکته جالب اینکه در همین شرایط همسرم برای ماموریت به شهرهای دیگر سفر می کرد. و این امر باعث شد من دوستان زیادی پیدا کنم و چون در طول این مدت چند شهر مختلف سفر کردم و از مردم هر کدام از شهرهای که زندگی می کردم یک مسئله هم یاد می گرفتم کلی مطلب آموخته بودم

اما چیزی که در همه به صورت یکسان بود که من دوستانی داشتم از شهرها و محله های مختلف و توانسته بودم در ارتباط با آنها موفق عمل کنم یعنی با غمهاشون غمگین و با شادیهاشون شاد می شدم و معمولا از کوچکترین موفقیت های که در زندگی داشتند من را مطلع می کردند چون حس خوبی را به آنها منتقل می کردم .

و نکته جالب اینکه با جوانان و نوجوانان ارتباط خوبی می گرفتم اما من اصولی را بلد نبودم تکنیهای ارتباطی را نمی دونستم اما فقط حس خوب را منتقل می کردم.

این بود که وقتی در مجموعه بیشتر ازیک نفر وارد شدم . کلا زندگی ام متحول شد من کاملا متفاوت شدم من به همه چیزهای که بارها در موردش فکر کرده بودم ولی راه مطرح کردن آن را بلد نبودم را یاد گرفتم و

خودم شدم. خود، خودم

این شد که احساس رضایت از کارم به شدت افزایش پیدا کرد.

چون وقتی هر روز با کسانی ارتباط میگیری که دوست دارند دنیا را جای قشنگ تری برای زندگی کنند.

و در مجموعه ای کار کنی که هر روز شاهد موفقیت های افرادی باشی که با تلاش زیاد و مستمر میخواهند حال خودشان و اطرافیان شان را خوب کنند قطعا حس من را درک می کنید.

وقتی کسانی که بار اول می بینید که حتی نمی توانند حرف روزمره خود را بزنند و بعد ازیک مدت چقدر عالی در جمع صحبت می کنند و چقدر زیبا و شمرده آن چه در ذهن دارند مطرح می کنند. قطعا احساس من را درک می کنید.

در این چند سال شاهد اشک ها و لبخندهای زیادی بوده ام و همراه با خوشحالی شان شاد شدم و شاهد موفقیت انسانهای زیادی بوده ام و تمام تلاشم را کرده ام که موثرتر و مفیدتر ازیک نفر باشم. امید وارم توان این را داشته باشم و بتونم خدمتی هرچند کوچک به این دوستان داشته باشم.

.

با زدن دکمه اینتر نظر شما ثبت می شود

با زدن دکمه اینتر نظر شما ثبت می شود