چگونه به خودشناسی برسیم؟

سرفصل های مهم این مقاله:

تا دوسال گذشته که مثلِ الانِ خیلی از شما دوستان سردرگم و بلاتکلیف بودم و نمی‌دانستم «چگونه به خودشناسی برسیم». نمی‌دانستم چگونه از سردرگمی نجات پیدا کنم؟
نمیدانستم میخواهم با زندگی‌ام، درسم و کارم چه کار کنم، خیلی با خودم کلنجار میرفتم و هرکاری هم که انجام می‌دادم مدام از خود می‌پرسیدم: “خب سحر! این در کجای مسیری قرار دارد که تو می‍خواهی؟ اصلا چه می‌خواهی؟ به کدام سمت در حال حرکت هستی؟ و اصلا چرا و به چه دلیل به این سمت حرکت میکنی؟ و …”

 و جالبتر اینکه در حین پاسخ دادن به همین سوالات گیر می‌کردم و جوابی که به خود می‌دادم تنها یک کلمه بود: نمیدانم! نمیدانم! نمیدانم!

یا مثلا اگر کسی از من میخواست که از ویژگی های خودم بگویم، نهایت در اسم و فامیل و سن و رشته خلاصه میشد! فکر کنید!!!!! این یعنی یک فاجعه بزرگ، حتی بدتر از کرونا و جنگ جهانی اول و دوم روی هم!

فقط یک چیز از قلبم می‌شنیدم، که اگر همان جایی که هستم بمانم، ترمز کنم و درجا بزنم بیشتر کلافه میشوم، چون بیشتر حس میکنم از خودم و سحری که باید بسازم عقب تر هستم. گویا در باتلاق بلاتکلیفی و گیجی بیشتر فرو میرفتم!

رهایی از سردرگمی

پس به همان صدای درونم که می‌خواسته جلوی حرکتم را بگیرد، میگفتم: با اینکه نمیدانم و تو هم نمیدانی که قرار است به کجا برسیم، لطفا جلوی من را هم نگیر! بگذار بروم چون میدانم اگر بروم در نهایت یا به خودش میرسم یا به یک سرنخ، که مرا به مسیر خاص خودم متصل میکند.

شاید این حرف ها برایتان رنگ و بوی آشنایی داشته باشند. آن هم به این خاطر که تا دو سال پیش آن ها را زندگی می کرده ام و با آنها بدجور سر و کله میزدم. با همین افکار می‌خوابیدم و از خواب بیدار می‌شدم… ولی جوابی که باید را پیدا نمیکردم!

سرنوشت چیست؟

به گفته خیلی‌ها و مثل همان زمانِ خودم، می‌گفتم “خدا نمیخواهد که ان را پیدا کنم و سرنوشت و تقدیر همین است” و با این حرف ها و امثالش خودم را گول میزدم مثل خیلی‌ از انسان های  دیگر که به جای پیدا کردن ریشه مشکل و شکست‌هایشان، پای خدا را به وسط می‌کشانند و میگویند خدا نخواست که بشود!

ولی الان که به عقب نگاه می‌کنم می‌بینم اتفاقا خدا میخواسته که بشود و من به چیزی که میخواهم برسم و در مسیر رسیدن به آرزو و رویاهایم قرار بگیرم، فقط میخواست مطمئن بشود که سحر فعلی لیاقت و آمادگی زندگی کردنِ رویاها و آرزوهایش را دارد یا خیر.

اصلا شما بگویید، وقتی خودت نمیدانی چه میخواهی ، به کجا می خواهی بروی و حتی وقتی به ان ها رسیدی لازم است که چه امادگی هایی داشته باشی ، چطور مطمئن هستی که میتوانی با آن روش زندگی کنی؟ چون الان به این باور رسیدم که:

هرکسی نمیتواند به خواسته هایش دست پیدا کند، چون اصلا هرکسی حاضر نمیشود برای رسیدن به همان خواسته ها ، وارد میدانِ عمل شود..

وقتی با انسان ها صحبت میکنی، بلااستثنا همه آنها میگویند که : من میخواهم موفق بشوم (بماند که تعریف موفقیت هم از دید افراد گوناگون با یکدیگر فرق دارد) فلان خانه، فلان ماشین، فلان موقعیت کاری و درآمدی و خانواده و روابط و … ولی یک چیز دیگر که در اکثریت انها مشترک است این است که فقط دوست دارند! فقط دوست دارند!!!!! و حاضر نیستند برای داشتن شان کاری کنند و دست به کار شوند.

یا نه! اگر کاری هم میکنند ولی زمانی که مقداری شرایط سخت میشود و به چالش می‌افتند، کنار میکشند و… یا حتی حدودا به چیزهایی هم که میخواهند میرسند ولی چون بلد نیستند از انجا به بعد چکار کنند و چطور برای پایدار کردنش قدم بردارند، یا از خود در می ایند و به بیراهه میروند یا با سر به زمین میخورند و خلاصه نمیتوانند موفقیت شان را پایدار کنند…

شما وقتی یک گوشی هم میخرید تا به اندازه ای دنبال این هستید که چطور کار میکند، چطور میتوان با دوربینش عکس و فیلمای با کیفیت‌تری تهیه کرد و …

خودشناسی چیست؟

 ولی نوبت به خودت که میرسد میگویی: “خودشناسی دیگر چیست؟” خودم را بشناسم که چه؟ تمام این ها مسخره‌بازیست؟ بامیدخدا جلوتر میروم تا ببینم چه میشود؟ با سیستم ایشالا ماشالا پیش میروی؟ میگویی من که همه چیزهای مربوط به خودم را میدانم؟ انوقت در یک جر و بحث که قرار می‌گیری همانی که نباید را میگویی و خرابتر هم میکنی و در انتها هم میگویی طرف مقابلم مقصر است!!!!!

موتور هم که میخواهی سوار شوی یا حتی ماشین، اول از شما گواهینامه می‌خواهند، یعنی این فرهنگ جا افتاده است که لازم است هم سیستم فنی را تا حدودی بشناسی ، و هم لازم است که مهارت نشستن روی صندلیش را پیدا کنی تا بتوانی درست و صحیح ان را برانی‌‌، به جایی یا کسی نزنی تا هم به خودت خسارت وارد نکنی هم به کس دیگر آسیب نزنی..

و اما ببخشید! 

در مدرسه و دانشگاه و … کجا به ما اموزش داده اند، بیا، برای اینکه آینده درخشان و موفقیت‌هایی که در رویاهایت می‌بینی و میخواهی بسازی را ، اموزش ببین که در مرحله اول خودت را پیدا کنی و سیستم فنی‌ خودت را بشناسی که چه کسی هستی، و هم مهارت‌های لازمه را بدست بیاوری ؟

یک جمله را شاید شما هم مثل من زیاد شنیده باشید اینکه میگویند: مثل فواره آب هر صعودی سقوطی هم دارد… (در پرانتز این را هم بگویم که خیلی از ضرب المثل های ما از پایه غلط هستند و اشکال دارند و صرفا ضرب المثل بودنشان دلیلی بر درست بودنشان نیست و این مورد فقط یکی از تمام موارد است!)

ببینید، تعریف سقوط که مشخص است، یعنی با سر به زمین خوردن.  حالا به ادراک من معنی این ضرب‌المثل اینگونه میشود که:

تو حتی اگر خوب هم رشد کنی و پیشرفت کنی ، بالاخره یک جا باید با سر به زمین بخوری و سقوط کنی، ان هم طبق قانون فواره 

حالا اینکه چقدر این تعبیر درست است یا نه بماند، ولی با توجه به محیط مسمومی که متاسفانه اکثر ما انسان ها ناخواسته در ان رشد میکنیم و بزرگ میشویم این معنا را برای من و افرادی که میشناختم تداعی می‌کرد .

میگویم اکثر ما انسان ها، چون وقتی با همان افراد حرف میزدم هم متوجه شدم همین برداشت را دارند و این طرز فکر درصد زیادی از انسان ها را نشان میدهد (محیط خودتان را از لحاظ سمی بودن چک کنید).

به همین خاطر گاهی همان صدایی که در سرمان میپیچد وشروع میکند به حرف زدن (که الان به این موضوع واقفم که اگر اموزش دیده نباشد علنا چرت و پرت میگوید) میگفت: ببین سحر، حتی تو اگر به همه چیزهایی هم که میخواهی برسی ، یک جا با سر به زمین میخوری، و میدانی که زمین خوردن هم درد دارد، خب چکاریست؟ همین که هستی خوبست، چون اصلا بالا رفتنی ندارد که بخواهی زمین هم بخوری و درد هم بکشی ! پس همینطور ادامه بده!

یا همان ضرب المثل معروف “خواستن توانستن است” که از اول ابتدایی با مته در مغز مان فرو کرده اند… که با فرمان همان ضرب المثل چه تلاش هایی که نکردیم و زورهایی که نزدیم، ولی نتیجه نداد و در اخر هم گفتیم حتما خدا نمیخواهد دیگر! حالا یا از همان ابتدای کار رهایش می کردیم یا بعد چند بار تلاش کردن. اخر هم افتاد گردنِ خدا و …

ولی از یک جایی به بعد مسیرم شروع شد… متوجه شدم و حس کردم در مسیر درستی هستم و صحیح هم پیش میروم ، ولی چه شد و چرا و… آن زمان که به خودشناسی و خودآگاهی الان نرسیده بودم که بتوانم برای خودم تجزیه تحلیل درست و اصولی انجام بدهم ولی خدا را شکر الان دیگر میتوانم و مطمن هستم که بعدها باز هم بهتر میشوم…. میدانی چرا؟ چون خودشناسی ته ندارد!


بیشتر بخوانید:
سه گانه خودآگاهی؛ چه کار کنیم تا خود‌آگاه‌تر شویم؟


چگونه خودمان را بشناسیم؟

وقتی شروع میکنی به اینکه خودت را بشناسی تا ببینی:

  اصلا خودت چه کسی هستی؟

 چه چیزهایی میخواهی؟

 چه کاری انجام بدهی بهتر است

 کجا باشی بهتر است؟

 به چه چیزهایی علاقه داری؟

 چه توانایی و استعدادهایی داری؟

 چه زمان و در چه موقعیت هایی بیهوده عصبی میشوی؟

 چطور برنامه ریزی کنی بهتر است؟

 وقت هایی که پنچر میشوی به جای اینکه بگویی به جهنم و آن را رها کنی، لازم است چکاری انجام بدهی تا مجددا شارژ بشوی؟  پیدا کنی چه مواقعی مضطرب میشوی و دچار استرس؟ و بعد لازم است چکار کنی؟  بجای اینکه بیشتر سردرگم بشوی و مهمتر از همه، متوجه شوی که ذهن و مغزت چطور کار میکند؟ و با کلک هایشان اشنا شوی و … 

تازه متوجه میشوی که چرا هرجایی هرچیزی که میخواستی اتفاق نیفتاد را میانداختی به گردن خدا؟ مثلا اگر تو موفق بشوی و به همان چیزهایی که به آنها فکر میکنی برسی و کلی هم از انها لذت ببری، آیا چیزی ازخدا کم میشود؟ که ان بالا نشسته و بگوید که: زهرا شکست عشقی بخورد، علی ورشکست شود، ترنم در دانشگاه پزشکی قبول نشود، میلاد ازدواج کند و بعد همسرش مهریه اش را به اجرا بگذارد و … 

خب بر فرض هم همینطور باشد!!! که چی ؟ چه چیزی گیرش می‌اید؟
از تو بدش می‌اید و با تو دشمن است؟ یا اینطوری جگرش خنک میشود؟!

پدر و مادرت هم دل شان نمی‌اید که وقتی از پس خواسته های تو بر می ایند، با لباس و جوراب کهنه و پاره تو را به مهمانی ببرند، چون اول از همه دل خودشان کباب میشود! انوقت خدای به ان مهربانی و ثروتمندی، از اینکه تو را زجر بدهد، نه تنها عین خیالش نیست بلکه خودش همه این کارها را با تو میکند؟!!!

الان میفهمم که نه! اصلا نه!
ما بلد نیستیم درست زندگی کنیم و وقتی هم می خواهیم که یاد بگیریم چون باز هم بلد نیستیم چطور این مسیر را طی کنیم ، پس یا نمیرسیم یا با زجر میرسیم ، و برای جبرانش هم همه چیز را می اندازیم گردن خدا
همه اینها را گفتم تا به شما بگویم که من هم یک زمانی با همه این ها دست و پنحه نرم می‌کردم و خودم را گول میزدم و بدتر اینکه چون تعداد خیلی زیادی از آدمای اطراف مان بخاطر همان محیط مسموم، هم همینطور هستند و با حرف هایشان انگار تاییدمان هم میکنند، بیشتر مطمئن میشدم که خدا نمیخواهد!

خودشناسی و خوداگاهی

اما وقتی درباره خودم به خودشناسی و خودآگاهی رسیدم دیدم اصن همچین خبری نیست! و تمام این ها افکار احمقانه‌ایست که چون بار مسئولیت را از روی دوش ما برمیدارد و راحتترین کار است، قبولشان می‌کنیم
چرا ؟ چون تازه دوسال است که متوجه شدم هر خواستنی توانستن نیست!

عجیب است نه !؟
اخر وقتی من در فلان زمینه هیچ توانایی و علاقه و استعدادی ندارم، برای چه عمرم را دقیقا انجا هدر بدهم؟ حالا هی تلاش کن، هی تلاش کن..معلوم است که یا نتیجه نمی‌گیری یا باید جان بدهی تا به نتیحه برسی!

آن هم وقتی که اگر هوشمندی خرج بدهی و پیدا کنی در چه زمینه هایی علاقه و توانایی و استعداد داری و همان جا هم وقت بگذاری، هم زودتر به نتیجه میرسی، هم به موفقیت، هم خیلی چیزهای دیگر… به همین خاطر میگویم که بعضی از ضرب المثل هایمان ایراد دارند!

وقتی نمیدانی چطور با ارزش‌هایت زندگی کنی؟

برای چه چیزی زندگی میکنی؟

 اصلا میخواهی به کجا برسی؟ 

یا بر فرض هم به آن رسیدی خب بعدش چه میشود؟

یک لحظه صبر کن،

 اصلا مهارت کافی، دانش کافی و … را داری که میخواهی به ان برسی؟

 یا وقتی رسیدی میدانی چطور باید حفظش کنی؟ 

نمیدانی که چه باورهای محدودکننده، غلط و اشتباهی داری و چقدر غل و زنجیر ناخواسته به دست و پایت وصل است! و بلد هم نیستی چطور انها را باز کنی، چون اصلا درست و اصولی یاد نگرفته ای…  نمیدانی که چقدر سیستم عاملت ویروسی است!


و حتی نمیدانی که اصلا ان ویروس‌ها چه چیزهایی هستند؟  و چطور باید خودت را خلاص کنی؟ و… 

پس چطور میخواهی به نتیجه برسی؟

یک دستگاه تازه ساخته شده را به شما میدهند…

1-(بدون اینکه دفترچه راهنما داشته باشد) و میگویند مبارک شما باشد.  یا علی! برو جان بکن و ببین چطور میتوانی بهترین استفاده را از ان ببری!

 یا

2-  میگویند در ازای اینکه این کارها را انجام بدهی خودمان دفترچه راهنمایش را به شما تقدیم میکنیم.

کدام یک را قبول میکنی؟ اگر اولی ، همین الان لطفا صفحه را ببند و دیگر ادامه نده!

نه وقت گرانبهای خودت را هدر بده، نه من را حرص بده…
برو وقتی بدتر از من که  13 سال عمرم را از دست دادم و تازه 2 سال است که پیدا کرده ام با خودم چندچند هستم، ان هم با اینکه خیلی کنجکاو بودم و کوتاه نمی‌امدم و کلی روی خودم کار کردم و آموزش دیدم و سعی کردم همه انها را روی خودم و زندگیم و کارم و … پیاده کنم، ایشالا بعد اینکه30 40 سال دیگرت را از دست دادی تازه برمیگردی و …

چطور به خودشناسی برسیم؟

در محصول ویژه مجموعه بیشتر از یک نفر «از سیر تا پیاز خودشناسی» روش‌ها و تکنیک‌های مدرنی به شما آموزش می دهم تا خودتان را بهتر بشناسید. بیایید در کنار هم تغییر کنیم، پیش از آن‌که زندگی ما را مجبور به تغییر  کند…!

برای افزایش رضایت از زندگی و تفکر مثبت، این مقالات هم مفید هستند:

شش راه برای افزایش رضایت از زندگی از پروفسور سانتوس

4 گانه! هورمون های شادی و رضایت از زندگی

نکات لذت بردن از زندگی (5 راهکار ساده و کاربردی)

چطور سبک زندگی ساده و لذت بخشی داشته باشیم؟

آیا مهم است چه اثری از خود باقی بگذاریم؟

مطالب محبوب سایت:

مقالات مرتبط

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا