وقتی اطرافیان اهل یادگیری نیستند

سرفصل های مهم این مقاله:

سلام،اگر کاربران سایت ما یا یکی از شبکه های اجتماعی ما باشید متوجه شده اید که در طول عید یک چالش داشتیم که افراد باید از دوستان و فامیل
می پرسیدند که رسالتشان در زندگی چیست؟

در طول این چالش بازخورد های کاربران را بررسی کردیم و یکی از متداول ترین مورد هایی که افراد با آن می خوردند این بود که برخی از افراد اهل یادگیری نیستند .
متوجه شدیم که برخی افراد حتی یادگیری را دوست ندارند و نوع بارخورد هایی که دوستان شرکت کننده در چالش گرفته بودند این موضوع را برای ما روشن کرد.

به نوعی این افراد طرز فکر ایستا(ثابت) داشته اند و بر این بار بودند که با آموزش نمی شود تغییر کرد.طرز فکر دو نوع طرز فکر داریم پویا و ایستا. در طرز فکر پویا افراد به دنبال یادگیری هستند و تلاش می کنند تا با یادگیری و تلاش کردن و تمرین کردن اوضاع را تغییر دهند اما در طرز فکر ایستا افراد بر این باور هستند که تغییر ناپذیر هستند.

در این مقاله به این می پردازیم که اگر اطرافیان ما اهل یادگیری نبودند چه کار کنیم؟

افراد زیادی هستند که دانسته هایی دارند و در زمینه هایی از طریق آموزش دیدن و کتاب خواندنی یا انواع دیگر مانند تجربه ی شخصی،اطلاعاتی را کسب می کنند و می خواهند اطلاعات خود را با افراد خانواده یا دوستان خود به اشتراک بگذارند،اما هنگامی که می خواهند این کار را انجام دهند با بازخورد هایی مواجه می شوند که اصلا توقع آن را ندشته اند.

باید قبول کنیم که در سراسر جهان افراد زیادی نیستند که اهل یادگیری و آموزش باشند و با آن موافق باشند،پس وقتی می خواهیم اطلاعاتی را با کسی در میان بگذاریم یا او را نصیحت کنیم باید قبول کنیم که ممکن است این کار عواقبی به همراه داشته باشد که دوست نداریم،برای مثال ممکن است:

حرف مان را قبول کنند یا با حالت تمسخر با ما برخورد کنند یا نادیده مان بگیرند.باید عواقب کار خودمان را قبول کنیم و جمله ی بهتر آن این است:باید مسئولیت کارهایمان را به عهده بگیریم.

قبل از آموزش دادن به دیگران باید به دو سوال زیر پیش خودمان پاسخ دهیم:

این که آیا واقعا من صلاحت انجام دادن این کار را دارم؟

آیا من فرد مناسبی هستم؟

برای مثال می خواهیم به برادرمان بگوییم که داشتن رسالت در زندگی خوب است و شما هم بیا و رسالت خودت را مشخص کن تا بهتر زندگی کنی

حالا باید این دو سوال را از خودمان بپرسیم که آیا من واقعا صلاحیت آموزش دادن در زمینه ی رسالت فردی را دارم؟

آیا من فرد مناسبی هستم؟

یعنی من می خواهم به برادرم آموزش بدهم که چطور رسالت زندگی اش را انتخاب کند،آیا من فرد مناسبی از نظر دانش در زمینه ی رسالت هستم ؟یعنی می توانم مطلب را به درستی منتقل کنم؟

مورد بعدی که بسیار مهم است این است که باید حتما ببینید فرد مناسبی از نظر برادرتان هستید؟

یعنی برادرتان نسبت به آموزش دیدن از سمت شما چه حسی دارد؟

آیا برادر شما نسبت به این که از سمت شخص شما آموزش ببیند حس خوبی دارد؟آیا تمایل دارد که از سمت یک آشنا آموزش آموزش ببیند؟
آیا مورد استقبال قرار می گیرید یا خیر؟

بسیار مهم است بدانیم که اگر می خواهیم مطلبی را به شخصی آموزشی دهیم شخص آمادگی و پذیرشش را دارد یا نه؟

موردی که در این مرحله بسیار مشاهده می شود این است که افراد وقتی می خواهند به کسی آموزش دهند(شما بخوانید نصیحت) به یک باره می آیند و می گویند فلانی تو انگلیسی بلدی؟

بدبخت می دونی اگه جای این وقتی که توی تلگرام و اینستاگرام می چرخی زبان می خوندی چقدر پیشرفت می کردی؟
آدم شو و بیا جای این مسخره بازیا یه کار مفیدی انجام بده

خیلی ها از نصیحت شنیدن متنفر هستند،چون بسیاری از افرادی که نصیحت می کنند خودشان نصیحت هایی که می کنند را رعایت نمی کنند و فقط شعار می دهند.

افرادی که نصیحت می کنند پشت کار داشتن عالی است اما وقتی زندگی خودشان را نگاه می کنی هیچ اثری از پشت کار در آن وجود ندارد.در ادامه به این موضوع می پردازیم.
فقط حرف می زنیم یا مرد عمل هستیم؟(تیتر)

دراین مرحله ی باید ببینیم آیا خودمان به عنوان کسی که می خواهیم به فردی چیزی یاد بدهیم(نصیحت کنیم) به دانسته های خودمان عمل می کنیم؟

باید تلاش کنیم در زندگی به مرحله ای برسیم که ابتدا خودمان دانسته های خودمان را زندگی کنیم،یعنی عالم بی عمل نباشیم و اگر می دانیم سیگار کشیدن ببرای بدن مضر است ابتدا خودمان سیگار نکشیم،نه این که سیگار گوشه ی لبمان باشد و به جوانان توصیه کنیم که سیگار نکشند!
باید تلاش کنیم بدون نیاز به این که به شخصی بگویمم بارفتارمان نشان دهیم،یعنی اگر قرار است به شخصی از فواید سلامتی و ورزش بگوییم،خودمان باید در زمینه ی ورزش کردن رعایت کردن عوامل موثر بر سلامتی مان خوب عمل کنیم که زبان زد دیگران باشیم و در این مرحله آن قدر خوب عمل کنیم که افراد خودشان احساس کنند اگر نیاز به یادگیری این دارند که چطور منظم و پیوسته ورزش کنند، ناخودآگاه ما در ذهن آن ها پدیدار شویم.

خلاصه ی در این قسمت این است که باید ابتدا خودمان به چیزی که می خواهیم بگوییم عمل کنیم و نمونه ی بارز این ضرب المثل شویم:

“رطب خورده،منع رطب کی کند” یا “رطب خورده منع رطب چون کند”آ

وقتی به این ضرب المثل دقت می کنیم با کمی تامل می شود نتایج بسیار زیادی از آن به دست آورد،اولین نتیجه ی درک این ضرب المثل این است که دیگر مانند بسیاری از افراد که در کشور ما به وفور یافت می شوند مشتیاق به نصیحت و تذکر دادن به دیگران هستند نمی شویم .
به محض این که به ذهنمان خطور می کند که شخصی را نصیحت کنیم ناگهان زنگی در ذهن ما به صدا در می آید که سوالات مختلفی از ما می پرسد:
آیا من خودم به این مطلبی که می خواهم بگویم عمل می کنم؟
آیا به درستی به آن ها عمل می کنم؟
آیا فردی که می خواهم به او آموزش دهم یا نصیحت کنم نسبت به آموزش من چه حسی دارد؟
آیا من را می پذیرد با من را پس می زند؟
اگر تمامی مراحل را به درستی بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدم که ما می توانیم و صاحیت آموزش را داریم واقعا باید می توانیم اقدام کنیم؟(تیتر)

اگر اقدام کردیم باید تمام مسولیت کارمان را به عهده بگیریم یعنی ممکن است فردی ما را مسخره کند یا ما را پس بزند.

شیرین ترین نوع تاثیر گذاری بر افراد این است که افراد آن را در عمل ما ببیند و به این نتیجه برسند که اگر نیاز به راهنمایی داشته باشند به شما مراجعه کنند.

درکشور افراد بسیاری را می بینیم که فقط شعار می دهند و کاری نمی کنند،ما هم من و هم شما بسیار زیاد این افراد را دیده اید،حستان نسبت به این نوع افرادی که فقط شعار می دهند و چیست؟افرادی که خودشان در زندگی خودشان هیچ کاری نمی کنند و مدام به دیگران خرده می گیرند،که اگر من به جای مدیر بودم فلان طور شرکت را مدیریت می کردم و شرکت را به سودهی بالا می رساندم و … در صورتی که خودشان در مدیریت کردن هزینه های زندگی شخصی شان دچار بحران هستند.

باید حواسمان باشد که ما تبدیل به یکی از این افراد نشویم.این بیت که یازده قرن پیش توسط فردوسی سروده شده است جان کلام این قسمت را می رساند:

بزرگی سراسر به گفتار نیست

دو صد گفته چون نیم کردار نیست

 

 

 

 

 

 

فایل صوتی وقتی اطرافیان اهل یادگیری نیستند

به نام خدای مهربون، سلام به شما همراهان عزیزم در مجموعه ی بیشتر از یک نفر

امیدوارم حالتون خوب باشه، می خوام یه سوالی رو پاسخ بدم، سوالی که ذهن خیلیا رو می دونم درگیر کرده.
دوست عزیزی برامون پیغام گذاشتن در پاسخ به پیغام مربوط به چالش این که از اطرافیان تون امسال بپرسید که رسالتشون چی هست و برا چی به این دنیا اومدن؟

دوستمون این جواب رو دادن:

متاسفانه دربسیاری ازخانواده ها و افراد فامیل عادت شده که در مورد مسائلی صحبت می شه که ارزش نداره زمان براش هدر بدیم و وقتی صحبت های از این نوع سوال ها به میان میاد، متاسفانه سوال کننده مورد تمسخر اطرافیان قرار می گیره

منظورشون اینه وقتی میری می پرسی خوب واسه چی به این دنیا اومدی؟
“می گن باز دوباره این آدم شد،باز دوباره این دوتا کتاب خوند می خواد بیاد پدر مارو دربیاره ”
در مورد خودم این چنین است و هر موقع در جمع خواستم چنین مباحثی را مطرح کنم مورد تمسخر اطرافیان قرار گرفتم و تصمیم گرفتم سکوت کنم و زمانی صحبت کنم که کلامم شنونده داشته باشد

صحبت های فلسفی در خیلی از خانواده ها جایی ندارد چون خیلی از خانواده ها به دلیل آگاهی مطالعاتی پایین برای فرار از پاسخ، روی به تمسخر می آورند و باعث می شه سوال کننده درون گرا و منزوی شود.

استاد عزیزم این چالش بسیار عالی است اما برای اهلش، برای افرادی که خواهان باشند برای افرادی که در زندگی،برنامه ای برای زندگی داشته باشند.
برای افرادی که برایشان معنای زندگی و فلسفه ی زندگی مهم باشد و…

ولی متاسفانه در بسیاری از خانواده ها چنین سوالاتی جایگاهی ندارد، فضای دید و بازدید عید متاسفانه در برخی خانوانده ها، من می خوام بگم بیشتر خانواده ها به غیبت و تهمت وعیب گذاری و بحث های سطحی می گذرد و در این فضا جایی برای افرادی که فلسفه ی زندگی و حضورشان و ماموریتشان در زمین مهم است وجود ندارد.

برای این جانب که 30 سال از عمرم می گذرد فضای خانوادگی و فضای دید و بازدید عید جز تمسخر نتیجه ای نداشت، پیشنهاد مهربان استادم برای این فضا و افرادی مانند اینجانب چیست؟

مرسی از محبت شما دوست خوبم، مرسی از این که این سوال رو مطرح کردید.

می خوام سوال شما رو با سوال یک نفر دیگه تو سمینار دیروزم ترکیب بکنم و جواب بدم.

یه اقایی حدود 30 سال اومدن،بسیار مضطرب بودن،اصلا اضطراب تو چهره شون مشخص بود و ناراحت گفتن که من از این که خانوادم درگیر یک سری اعتقادها و باورهای غلط هستند ناراحتم،می خوام کمکشون بکنم تغییر بکنند ولی اونا هی منو پس می زنند،هی منو کنار می زارن،حتی ظرف غذام رو هم جدا می کنن، می گن تو درست حسابی نیستی

من می خوام این رو بهتون بگم،به اون دوستم گفتم که ببین چرا باید اون ها به حرف تو گوش بکنند؟
گفت :خوب من روش درست زندگی کردن رو می دونم اونا با این باورهاشون به هیچ جا نمی رسند من همش باهاشون دعوا می کنم

می گم ببین، وایسا وایسا، تو چی داری که یه عده رو جذب خودت بکنی؟

وگرنه تو کشور ما که همه حرف می زنن و ما به هیچ عنوان نمی خوایم به کسی آگاهی بدیم، دوستان یادتون باشه، هیچ وقت من، همون اول کار که چند بار خورد تو پرم یاد گرفتم هیچ وقت به دوستان اطرافیان و خانواندم قرار نیستش که آگاهی بدم.

من قراره یه جوری زندگی کنم که بقیه بیان بپرسن بگن: چظوری می شه انقدر خوشگل زندگی کرد؟ می شه به ما کمک کنی؟ اون موقع بگم بله با کمال میل.

من هیچ وقت نمیرم بگم خواهرم اینطور زندگی کن، برادرم این طوری زندگی کن، ولی سعی می کنم جوری زندگی کنم که الگوی بقیه باشم، و اون ها خودشون بگن ببین برای این موضوع چی کار می کنی؟

من هیچ وقت نمیام بگم که:فلان اعضای خانواده، فلان دوست من، تو رسالت زندگیت چیه؟ بیا پیدا کنف بیا آدم باش!

نه اصلا،ولی سعی می کنم یه جوری با رسالت زندگی کنم که وقتی میاد از من می پرسه، اون فامیل، اون دوست که: من چرا حالم بده؟

می گم رسالت داری؟

می گه نه، می گم اگه دوست داشتی من راجع بهش یه چیزایی می دونم. می تونیم با هم صحبت کنیم یا می تونید این سی دی رو فعلا بشینی ببینی.
بنابراین دوستان یادمون باشه اولین گام تو تغییر اینه که خودمون باید درست زندگی کنیم و یه جوری زندگی کنیم که بقیه بخوان.
اگر یه جوری زندگی کنیم که خوب یه آدم پرخاشگری که به همه گیر میده،به همه می گه این مدلتون درست نیست، ولی خودش هیچ دستاوردی نداره که فایده نداره
من به اون دوست دیروز تو سمینار گفتم که در حاشیه ی سمینار یعنی سمینار که تموم شده بود معمولا یک ساعتی می مونم سوالارو پاسخ می دم، اون دوست گفت که من می خوام این طوری بکنم،اون طوری بکنم

من گفتم شما این کارا رو می خوای بکنی،چرا انجام نمی دی؟

گفت پول ندارم،گفتم آها، خوب پس به لحاظ مالی مشکل داری، در صورتی که می تونی خیلی موفق تر باشی، به لحاظ اعصابم که خودت داری می گی درب و داغونی
به بقیه هم که پرخاش می کنی، رابطت هم که خوب نیست، تنها هستی و به همه گیر میدی.

خوب تو چه ویژگی داری که یکی بخواد مثل تو بشه؟ که یکی بخواد حرفت رو گوش بکنه؟ و این مخاطبش تقریبا همه ی ما هستیم،همه ی مایی که آموزش می بینیم و کار می کنیم.

بنابراین این بحث رو باید یادمون باشه من به این دوست عزیز هم می گم، ما قرار نیست کسی رو تغییر بدیم، قرار هست اول رو خودمون کار کنیم. و یه جوری زندگی کنیم که اون وقت بقیه بگن آقا منم می خوام ایقدر خوب زندگی کنم.
باید بدرخشه زندگی مون تا توجه بقیه جلب بشه، این از این.

اما راجع به این که اطرافیانمون خوب همراه نیستند، خوب من خیلی صحبت کردم، فایلای مختلفی رو ضبط کردم راجع به این که وقتی اطرافیانمون باهامون همراه نیستن چی کار کنیم؟
اما یه نکته ی مهم وجود داره، اون هم اینه: دوست عزیز وقتی می بینی نمی تونی اطرافیانت رو عوض کنی، یه چیزی رو می تونی عوض کنی و اون هم این هست:

محیطت رو، می دونی چطوری؟ نمی خواد خانوادت رو رها بکنی و بری، با کتاب هایی که می خونی، با سخنرانی هایی که می بینی، شما می تونی با دیدن فیلم های یک سخنران، در روز اگر چند ساعت وقت بذاری انگار با اون آدم داری زندگی می کنی.
با بهترین زمان های اون آدم هم داری زندگی می کنی،زمانی که مفید ترین حالت رو داره.
این جمله ی جیم ران که می گه:شما از میانگین پنج نفری که باهاشون زندگی می کنید بالاتر نمی رید، شما این پنج نفر رو خیلی راحت می تونید تغییر بدین، نه این که پدر و مادر یا خواهر و مادر یا همسر رو بندازین دور! نه، زمانی که شما آموزش های خوبی ببینید، کتاب های قشنگی بخونید،قطعا شما جایگاهتون رو ارتقا خواهید داد و بعد از یه مدت وقتی خوب زندگی بکنید، اون ها هم متمایل می شن به این جهت.

حالا،در مورد این سوال واضح دوستمون،گفتن این سوال ها مورد تمسخر واقع می شه،ببینید شما نباید برید بگید که:

رسالت زندگی ات چیست؟ یه جوری که انگار می خواید شخص رو هدایت بکنید، نه!

سوالتنون باید این طور باشه، به لحن من دقت کنید،قبلی رو نگاه کنید:

رسالت زندگیت چیه؟تو واسه چی به این دنیا اومدی؟ این سوال ها، سوال هایی هستند که از بالا به پایینه

من می دونی چد چطوری پیشنهاد می کنم؟ این شکلی، علی راستی چرا به دنیا اومدیم ما؟ توجوابی داری واسش؟ ذهنم رو درگیر کرده. اونم میگه برو بابا دلت خوشه،
نه جان من چیزی به ذهنت می رسه؟ من واقعا می خوام بدونم مثلا،نظری نداری تو؟
خیلی بی تفاوت،نه این که گیر بدین
حالا اگر جواب نمی ده میریم سراغ یه نفر دیگه، یعنی واقعا مثلا تو 30 نفر، 40 نفر فک و فامیل، دوست و آشنا، نمی تونیم این جواب رو پیدا کنیم؟

به نظر من حتما میشه

اگربخوایم این اتفاق می افته، پس این نکته رو دقت داشته باشید، بهش توجه بکنید که ما محیطمون دست خودمون نیست اما تعاملمون با محیط کاملا دست خودمون هست و باید حواسمون به این موضوع باشه.

ممنونم که به این فایل گوش دادین و باز هم تاکید می کنم اگر می خواین به بقیه آموزش بدین،حتی اگر خودتون مدرس هستید،اول باید خودتون یه جوری زندگی کنید که بقیه بخوان مثل شما بشنو اونوقت باید آموزش بدین، وگرنه اطرافیان امکان نداره به حرفاتون گوش بکنند.

پیروز، موفق و بیشتر از یک نفر باشید.

من محمد پیام بهرام پورم از مجموعه بیشتر از یک نفر جایی که تلاش می کنیم بیشتر و موثر تر از یک نفر باشیم تا دنیامون جای بهتری برای زندگی کردن بشه

مطالب محبوب سایت:

مقالات مرتبط

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا