قسمت اول: زندانی به نام کامل گرایی

سرفصل های مهم این مقاله:

در انتظار روز طلایی!

چند بار تا حالا تصمیم گرفته اید که در فرصت مناسب کاری را که همیشه آرزوی انجامش را داشته اید شروع کنید؟
آرزوی یک روز رویایی داشته اید، اگر شما دانشجو باشید ممکن است روز رویایی تان این طور باشد که ساعت شش صبح از خانه بیرون بروید و در یک استایل ورزشی جدید که از برند مورد علاقه خود تهیه کرده اید، به بهترین محل ورزشی شهر خود رفته و چند ساعتی را بدون استرس در هوای پاک! ورزش کنید.
بعد یک صبحانه رژیمی بخورید و بعد با انرژی سر کار بنشینید و تمام مسائل درسی تان را حل کنید. بدون برخورد به هیچ مشکلی.
در بین ساعت های کاری تان فقط و فقط مطالعه کنید و جدیدترین کتاب های روز را بخوانید. زمان کافی به خانواده اختصاص دهید و شب هم سروقت به خواب بروید.
ممکن است بارها چنین برنامه ای برای خود ریخته باشید. اما…
روزتان با اینستاگرام یا تلگرام شروع شده است. بعد متوجه شدید زمان کافی برای ورزش ندارید. افسرده شدید و کتاب و دفتر را باز کرده اید. اما با عدم توانایی در حل اولین مساله دوباره به اینستاگرام پناه برده اید.. اگر بقیه این داستان را بلد هستید این مقاله به درد شما خواهد خورد و با شما در مورد یک روش عجیب اهمال کاری به نام کامل گرایی سخن خواهد گفت.

 

کامل گرایی، بیماری عصر ارتباطات!

کامل گرایی یک ماشین توجیه ساز است که با تغییر استانداردهای ما به کارهایی نشدنی و خارق العاده، زمینه ساز شکست در کارهایی می شود که با استفاده از یک مسیر منطقی می توان به هدف آن دست پیدا کرد.

 

قسمت اول: زندانی به نام کامل گرایی

 

کامل گرایی نشات گرفته از ترس و شک درباره اتفاقات اطراف ماست؛
مثلا با دیدن استیو جابز به خود میگوییم که حتما میتوانیم استارتاپ خود را طی یک مدت کوتاه به سطح جهانی و شرکتی مثل اپل برسانیم اما غافل از اینکه ما با رویاپردازی کاذب حتی ساده ترین کارهای واجب در مسیر پیشرفت استارتاپ خود را “عملی” نمیکنیم!
این مقاله در مورد دو شخصیت کامل گرا و ناکامل گرا به نام های آقا کمال و آقا جمال سخن خواهد گفت تا آسیب های رفتاری ناشی از ذهن های کامل گرا بیشتر مشخص شود.
آقا کمال همیشه برای شروع کارهای مهم استانداردهای عجیب و غریب برای خود لحاظ می کند. مثلا از خود انتظار دارد اولین نوشته اش در حد کتاب سال باشد و در عین حال به طور مداوم به خود القا می کند که توان انجام آن را ندارد.
هر عقل سلیمی می داند که اولین تلاش هرکس برای نوشتن احتمالا چیز قابل توجهی نیست. نتیجه تلاش اسف بار اول، مانعی در مسیر جریان تلاش دوباره است.
چرا کامل گرا می شویم؟
اما همین نکته منفی، نکته مثبتی برای آقا کمال است چرا که او را از در معرض ترس قرار گرفتن و مقابله با آن محافظت می کند! ترسی که ناشی از خروج کمال از منطقه امن ذهن اوست، دقیقا همان جایی که خروج از این ناحیه سبب می شود که خلاقیت ذهن فعال شده و پنجره های ترقی به روی ما باز شوند. چه چیز کمال گرایی را در ذهن ما ایجاد کرده است.

 

اما چه عواملی تقویت کننده کامل گرایی در ذهن ما وجود دارند؟

1. عدم اعتماد به نفس: مثلا حساس بودن به چهره و یا دست کم گرفتن یک قسمت از سیمای ظاهری یکی از نمونه های این مورد به حساب می آید.
2. خود کم بینی: اگر کمال فکر کند که از تمام افراد دور و بر خود ضعیف تر است، ممکن است یا با پرخشاشگری عکس العمل خود را نسبت به آنها ابراز کند و یا اینکه از آنها فرار کند.
کمال هر اشتباه را یک فاجعه بزرگ میداند و سعی دارد با اشتباه نکردن از خودش و شخصیتش مراقبت کند، این در حالیست که تنها مراقبت واقعی این است که کمال واقعا بداند که خود واقعی او چه کسی است! اگر با تمام نقص هایی که دارد خودش را بشناسد، یک لایه دفاعی فوق العاده قوی در برابر هر نوع انتقاد را در برابر خودش احداث کرده است!
3. عدم قناعت: نارضایتی از خود و عدم قناعت به وضع زندگی از مثال های این نمونه اند به این ترتیب که افرادی مثل کمال، هیچ موقع احساس رضایت “کامل” را از زندگی خود ندارند.
4. والدین و مدرسه: نمونه ای خیلی جذاب که تقریبا همه ما آشنایی کامل را با اون داریم همین مورد آخر است، توقع “20 گرفتن”… تلاش 20= نمره 20 در مدرسه، اما تلاش 20 در دنیای واقعی فقط احتمال گرفتن نمره 20 در واقعیت را دارد نه قطعیت!

 

کامل گرایی چه بر سرمان می آورد؟

بیایید ببینیم کامل گرایی در چه زمینه هایی مانع آقا کمال می شود و در روند پیشرفت او اختلال وارد میکند؟

1.شرایط: فرض کنید کمال تصمیم به آماده کردن یک ارائه ی دانشجویی می گیرد، نکاتی که در ذهن او مانع شروع کردن و یا ادامه دادن این مسیر میشوند چه چیزهایی هستند؟

  • چه مکانی شروع به کار کند؟
  • مثلا اتاق شخصیش یا کتابخانه یا… چه زمانی از روز این کار رو انجام بدهد؟
  • صبح قبل از رفتن سرکار، آخر شب بعد از بازگشت از محل کار، هنگام دیدن فیلم مورد علاقه…؟
  • و یا چه منابع و امکاناتی را مورد استفاده قرار بدهد؟

مثلا کتابی خاص یا ویدیوهای یک شخص خاص و بالاتر از یک استاندارد قید شده یا اینکه تا وقتی که به لپتاپ شخصیش دسترسی نداشته باشد شروع به انجام کاری نمی کند!

2.کیفیت: در نظر گرفتن کیفیتی خارق العاده یکی از سدهای مهم کمال برای شروع کار است، تا کیفیت کار مدنظر به یک استاندارد فوق العاده بالا نرسد، کاری آغاز نمی شود یا اگر آغاز هم بشود پایانی در کار نیست.
3.کمیت: تا الان کامل گرایی را از دید کیفی نگاه کردیم مثلا انتخاب بهترین پوشش ممکن برای هر بار بیرون رفتن یا تمیزنگه داشتن همیشگی اتاق خواب و مثال هایی از این حیطه، اما یک نمونه بسیار مهلک تر هم وجود دارد: “کامل گرایی کمّی”
به عنوان مثال: کم کردن 4 کیلوگرم در ماه، خواندن 3 کتاب در ماه، زدن 300 دمبل و 100 بارفیکس در روز برای یک کمال تازه کار! راه حل این نمونه را آقا جمال (دوستِ * نا * کامل گرای آقا کمال) خوب بلد هستند: جمال با نگه داشتن سقف دمبل زدن در حد 20 عدد دمبل در روز!! کاری را که کمال با هدف قرار دادن غیرممکن ها، انجام نمیدهد را با استفاده از یک پروسه طولانی اما با ثبات انجام میدهد و در نتیجه این کار او به موفقیت ختم می شود.

 

سموم کامل گرایی در ذهن

 

 

برخی افراد کامل گرایی را یک چالش واجب در مسیر موفقیت می دانند  اما در اکثر مواقع این فرضیه با شکست مواجه می شود، اما در زمینه هایی مثل هنر، یک تحقیق تخصصی و یا به قلم درآوردن یک کتاب خاص که دقت در تار و پود آنها نهفته شده است، برگ برنده در دستان کامل گرایی و استانداردهای بالای آن است!
اما در بسیاری از شرایط زندگی انسان این فرضیه اشتباه است و با ترشح سموم مختلفی انسان را از کار می اندازد و تبعاتی مثل ذیل را در بردارد:
1.زندگی منفعلانه: هر کاری که نیاز به تحرک و تغییر وضعیت آقا کمال نداشته باشد در این حیطه قرار میگیرد، به همین دلیل است که اکثرا کمال حداقل 4 ساعت از روز را صرف تماشای تلویزیون یا پرسه زدن در فضای مجازی می کند، زیرا این کارها هیچ نیازی به ترک منطقه امن ذهن ندارند و کمال احساس راحتی و حفاظت میکند.
2. فلج کردن خود: باز هم پای “حفاظت” از خود در میان است! به عنوان مثال وقتی کمال می خواهد در رقابتی شرکت کند به جای داشتن ذهنیت برنده و هدف برنده شدن، به فکر زانو درد و خستگی بعد از مسابقه هست!
“شکست خوردن در یک پروسه سخت دقیقا مثل پارگی بافت های ماهیچه در بدنسازی هست که منجر به رشد چند برابری ماهیچه می شود!”
3.انگیزه کاذب: یکی از بدترین سمومی که ذهن کمال را آلوده می کند این است که به جای تشکیل دادن مسیرذهنی موفقیت و هدفمندی در طول زمان، به دنبال انگیزش های موقت است، دائما به سایت های انگیزشی مراجعه می کند و در هنگام شکست، این انگیزه های بی هدف را مآمن خود میداند، این در حالیست که اگر یکبار این انگیزش ها شکست بخورند، ذهن به مسیر منفی نگری قبلی برگشته و کار خودش را انجام می دهد!

 

چطور انگیزه درست را بیابیم؟

خیلی ساده! وقتی کمال هدفی داشته باشد که واقعا احساساتش را در بربگیرد و برایش جذاب باشد، دیگر برای انجام دادن آن کار نیازی به اراده کردن ندارد! خود به خود شروع به انجام دادن آن کار می کند.

 

قسمت اول: زندانی به نام کامل گرایی

 

فکر کردن راه عادی کمال برای انگیزه دادن به خودش است اما اگر به آن فکرها جامه عمل پوشانده نشود، نتیجه ای هم در کار نیست، اما حالت عادی مغز دستور به عمل نکردن می دهد که دقیقا همینجاست که کمال باید سکّان مغز را در دست گرفته و آن را در مسیر درست هدایت کند!

 

زندانی به نام کامل گرایی

 

با تمام این تفاسیر آیا عادت های مثبت، توان از بین بردن احساسات منفی درباره “عمل کردن” را دارند یا نه؟
نتیجه اینجاست!

 

و اما جمله طلایی درباره انگیزش های نیروزا!

برای رسیدن به پایان مسیر تغییرات، باید از انگیزش های لحظه ای ها چشم پوشیده شود! چه کم، چه زیاد “آزادی بزرگی به نام ناکامل گرایی حالا که تمامی جنبه های کامل گرایی را آشکارشد، شاید زمان مناسبی باشد برای سفر به قلمرو آزاد “نا” کامل گرایی.
در این قسمت به دو دستاورد مهم ناکامل گرایی که باعث آزادی ذهن و بروز خلاقیت می شوند اشاره شده است:

 

1.از بین رفتن محدودیت ها:

کامل گرایی یک ساخت و ساز است که با محکم کردن رفتار آنها را به استانداردهای غیرمعقول تبدیل میکند، اما “نا”کامل گرایی به این معنا نیست که استاندارد های ما پایین است، به شکست قانع می شویم و یا علاقه ای به فوق العاده بودن و پیشرفت نداریم!
داشتن استانداردهای معقول ولی پایین تر به معنای نتایج کوچکتر نیست، بلکه ناکامل گراها با کوچک کردن استانداردها به اهدافی که کامل گراها برای خود تعریف کرده اند نزدیک تر می شوند!
مثلا نمی توان سخت ترین سنگ کره زمین را با وارد کردن دمای فوق العاده در زمان کوتاه ذوب کرد. اما همان سنگ را با وارد کردن فشار و دمای بالا در زمان طولانی تر می توان به شکست واداشت.
آقا جمال یک جمله طلایی دارد:
هر چقدر هم که آرام در مسیر هدفمان حرکت کنیم، باز هم از کسی که روی مبل خوابیده و روزش را با تماشای تلویزیون سپری میکند، یک قدم جلوتر هستیم! “نا”کامل گرایی دستاوردهای فوق العاده دیگری هم دارد: کاهش استرس و ترس و دستیابی به نتایج مثبت تر با انجام دادن کارهای مثبت – عدم توجه به قضاوت های دیگران و نه شنیدن – زندانی نکردن خود در تصمیم گیری و انجام دادن تمام و کمال همه کارها!

 

2.محبوبیت و اطمینان:

اگر آقا کمال الان بگوید که من بهترین نویسنده تاریخ ایران هستم، چه حسی به ما دست می دهد؟ مطمئنا پوزخندی می زنیم و میگ وییم چه از خود راضی! حتی اگر کمال بهترین هم باشد، اما این نوعی جعل عنوان به شمار می آید! اما “نا” کامل گرایی به ما کمک می کند که تلاش نکنیم بی نقص جلوه کنیم و ضعف هایمان را بپذیریم! چهره واقعی خود را با نقاب های مختلف نپوشانیم و فقط و فقط خودمون باشیم! خیلی ساده است!

“نا”کامل گرا بودن به ما کمک می کند که مردم ما را بیشتر دوست داشته باشند چون ما خودمان هستیم!

دانلود PDF مقاله

جهت کسب اطلاعات بیشتر از دوره کمال گرایی روی عکس زیر کلیک کنید

 

مطالب محبوب سایت:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا